نام کتاب: برادران
می خواهد بکند تا چه حد نفرت دارد. هفته ای یکبار با رییس جمهور صحبت می کرد، معمولا صبح چهارشنبه، با تلفن؛ آخرین بار نه ماه پیش یکدیگر را دیده بودند. وقتی تدی در بیمارستان بستری بود، رییس جمهور نیاز به مشورت حضوری داشت. آنها که مشتاق حضور و دیدار رییس جمهور بودند و دائما می خواستند در راهروهای قدرت پرسه بزنند، معمولا موفق می شدند، و تدی نمی خواست جزو کسانی باشد که پا به پای رییس جمهور تاتی تاتی می کردند. راه خود را می رفت، به دلخواه خود عمل می کرد، اما به هر حال این وسط بده بستانهایی هم بود که ناراحتش میکرد. تحقیر آمیز می نمود. در این سی سال، شش رییس جمهور را نجات داده بود. فقط به اسلحه پنهانی علاقه داشت. دستگاه جاسوسی را درست کرده بود، توسعه داده بود، اما هیچوقت همه چیز را به رییس جمهور نمی گفت، گاهی معجزه کوچکی در کاغذ می پیچید، و به کاخ سفید هدیه می کرد. این رییس جمهور به شدت از شکست تحقیر آمیز قرارداد لعنتی آزمایش های اتمی ناراضی بود. در این شکست انگشت تدی دخالت داشت. خرابکاری کرده بود. روز پیش سنا لایحه را رد کرد. سی.آی.ا گزارشی مبسوط و طبقه بندی شده به سنا فرستاده بود و باعث ایجاد نگرانی هایی درباره آن قرارداد شده بود. رییس جمهور وامانده بود، دم کرده بود. کارش تمام بود، داشت کاخ سفید را ترک می کرد، مثل یک اردک لنگ، و به جای این که به فکر مسایل مهم مملکتی باشد، فکر میراث و ماترکش بود. قبلا هم معامله کرده بودند و نشان داده بودند که کوتاه نمی آیند. این رؤسای جمهور از آنجا که دیگر با رأی دهندگان روبرو نمی شدند، روی بزرگترین رویای خود ایستاده بودند. در این روزهای آخر دوست داشتند سفر کنند، با دوستان، با خیل دوستان، به کشورهای خارجی؛ و با اردک های لنگ دیگر، اوج بی خیالی و لذت را تجربه کنند. نگران کتابخانه دفتر رییس جمهور بودند؛ نگران چهره خود؛ نگران شرح حالشان؛ از این رو وقت زیادی را با تاریخ نگاران و شرح حال نویسان صرف می کردند. همچنان که عقربه ساعت

صفحه 380 از 424