شد. مستقیما برای رییس. این رییس هم دیگر خسته شده بود. روزها کاری نداشت جز این که در دفتر خود می نشست، به نقشه زندانهای فدرال خیره می شد، و منتظر بود ببیند آن روز کدام زندانی غلط بی جا می کند. برادری داشت که خرید و فروش ماشین های کهنه و دست دوم می کرد. سالی یکصد و پنجاه هزار دلار عایدی داشت، در حالی که حقوق یک رییس زندان به نصف این مبلغ هم نمی رسید. از بس پشت میزش نشسته بود و دستورالعمل ها و خرده فرمایش میرزا بنویس های احمقی را که دست کم سالی ???
, ??? دلار می گرفتند، اجرا کرده بود، احساس استفراغ می کرد. از این احکام مثلا قانونی دیگر حالش به هم می خورد! |
به رییس زندان فدرال ترامبل. موضوع: ملاقات وکلای مدافع
دستورالعمل قبلی ملاقات وکلا و موکلان را به روزهای سه شنبه، پنج شنبه و شنبه، از ساعت ? تا ? بعداز ظهر محدود می کرد.
اکنون وکلا اجازه داشتند هر روز از ? صبح تا ? بعداز ظهر با موکلان خود دیدار کنند.
رییس زندان با خودش غرغر میکرد و می گفت: «باید یک وکیل بمیرد تا مقررات عوض شود.»