یاربر او را تحسین کرد. اگر حتی نیمی از آن ادعانامه هم حقیقت داشت، آرگرو یکی از متخصصان با استعداد و باهوش امور مالی بود.
آرگرو که از سکوت ناراحت می شد، در اتاق نماند، رفت که در گوشه و کنار زندان چرخی بزند. وقتی باربر خواندن ادعانامه دادستان را به پایان برد، به بیچ داد که بخواند. بیچ کارش را ناتمام گذاشت و به خواندن ادعانامه پرداخت. خیلی خوشش آمد. گفت: «مطمئنأ مقداری از این پول را یک جایی پنهان کرده.»
باربر با نظر او موافق بود. البته که کرده. چهارصد میلیون دلار. همه را وسوسه می کند، حتی دادستان را. درباره فرجام چه میگویی؟»
چندان مساعد به نظر نمی آید. کار قاضی بسیار دقیق بوده، من که اشتباهی در کارش نمی بینم.»|
جوان بیچاره.» بیچاره؟ بیاید ... مرا بخورد. چهار سال زودتر از من آزاد می شود.»
من اینطور فکر نمیکنم آقای بیچ. نظر دیگری دارم. این آخرین کریسمس ما در زندان خواهد بود.»
بیچ گفت: «واقعا اینطور فکر می کنی؟»
البته.»
بیچ ادعانامه را روی میز قرار داد، بعد برخاست و به قدم زدن پرداخت. کسی غیر از آن دو در اتاق نبود، با این وجود بیچ صدایش را بیش از حد پایین گرفت و گفت: «تا حالا باید یک خبری می رسید.»
صبر داشته باش.» |
ولی انتخابات مقدماتی تقریبا تمام شده. خیلی وقت است که به واشنگتن بازگشته. یک هفته پیش باید نامه را خوانده باشد.» |
نمی تواند آن نامه را ندیده بگیرد، هاتلی. دارد فکر می کند که چه بکند. همین.»
ELD
آخرین دستورالعمل دفتر امور زندانها در واشنگتن به زندان ترامبل واصل