نام کتاب: برادران
ویلسون کاغذی را روی میز هل داد و گفت: «این سوگندنامه است. پول را به پاناما حواله کن و بعد رسیدش را بیاور تا نشانشان بدهم.» با کسر ده درصد.» «بله، آنها هم موافقند.» | هیچ کس با جنو? وا تراست بانک در ناسائو تماس نگرفته بود. چنین کاری ممکن بود خطرناک و باطل باشد. هیچ بانکی حاضر نمی شد تحت شرایطی که آرگرو در نظر داشت پولی حواله کند. انجام این اقدامات سئوال هایی به دنبال داشت. حواله ای که به پاناما می رفت پول دیگری بود. وکیل گفت: «لانگلی نگران است.» بانکدار گفت: «من از برنامه جلو هستم.» DL جعبه را روی میز کتابخانه خالی کردند. بیچ و باربر بازرسی های خود را با دقت فراوان آغاز کردند. مطالعه مدارک پیش چشمان منتظر و مشتاق آرگرو شروع شد. اسپایسر کار بهتری داشت. هفته ای یکبار پوکر بازی می کرد، و اکنون پشت میز قمار نشسته بود. بیچ در حالی که روی یکی از اوراق چیزی می نوشت، گفت: «پس گزارش محکومیت کجاست؟» باربر با خودش حرف می زد: «ادعا نامه را باید حتما بخوانم.»| هر چه را می خواستند یافتند، هر دو نفر در قعر صندلی فرو رفتند و تمام بعدازظهر را به خواندن گذراندند. نظر بیچ کاملا منفی بود. باربر هنوز امیدهایی داشت. ادعانامه دادستان لحن جنایی داشت. آرگرو متهم بود که همراه با هفت بانکدار دیگر، پنج حسابدار، پنج دلال سهام، دو وکیل، یازده مرد که گفته می شد فروشنده و واردکننده مواد مخدر بودند، و شش نجیب زاده اهل کلمبیا تشکیلات بزرگ و کارآمدی را به وجود آورده، و پول های مشکوک را به سپرده های قانونی و قابل احترام تبدیل کرده است. دست کم به نظر می رسید که نماینده آنها، آرگرو در مرکز همه این کارهای غیرقانونی قرار داشته است.

صفحه 376 از 424