نام کتاب: برادران
سه مأمور به جکسون ویل فرستادند. در آن جعبه مقوایی خیلی چیزها بود. از جمله پرونده پنجاه و یک صفحه ای محکومیت که توسط قاضی ارشد ناحیه دید تنظیم شده بود. پرونده نامه های ارسالی توسط وکیل مدافع آرگرو به اداره دادستانی گل. پرونده دیگری شامل اقدامات قانونی قبل از محاکمه، تحقیقات، بازجویی ها، اظهارات شهود، خلاصه گزارش پلیس، مذاکرات هیأت منصفه، و بالاخره نظریه قاضی، و رأی نهایی این اسناد مفصل با نهایت استادی و دقت جعل شده بود که هرگز سوء ظنی ایجاد نمی کرد. نسخه ها پاک و پاکیزه بود. تعدادی از صفحات را مخصوصأ ناقص گذاشته بودند، که نشان می داد در اثر بی توجهی گم شده است. اصل ماجرا چندان روشن نبود، پا در هوا گذاشته شده بود، اما نشانه هایی از واقعیت وجود داشت که بسیار معتبر می نمود و کسی در صحت آنها تردید نمی کرد. ?? درصد از این اسناد به درد بیچ و باربر نمی خورد، اما حجم پرونده تأثیر برانگیز بود. حتی جعبه مقوایی هم به ارزش آن می افزود. جک آرگر و برادر زندانی، وکیل نیمه وقت املاک در بوکاراتون، جعبه را به ترامبل آورد. نسخه ای از پروانه وکالت او قبلا به دفتر زندان فکس شده بود و نامش در فهرست وکلایی قرار گرفت که اجازه داشتند به ترامبل رفت و آمد کنند. جک آرگرو، در واقع کسی جز راجر لایتر نبود. مردی که در دانشگاه تکزاس تحصیل حقوق کرده بود و از سیزده سال پیش برای سی.آی.ا کار میکرد. هرگز با کنی ساندز، یا همان ویلسون آرگرو ملاقات نکرده بود. در اتاق ملاقات با هم دست دادند و تعارفات گرمی به عمل آوردند، در حالی که لینک با نگاه پر از سوءظن به جعبه مقوایی که روی میز قرار داشت خیره شده بود. عاقبت پرسید: «توی این جعبه چیست؟» | ویلسون گفت: «پرونده محاكمات من است.» | جک گفت: «مقداری کاغذ، فقط همین.» الیک دست خود را در جعبه فرو کرد، کاغذها را به هم زد. چند ثانیه بعد کار بازرسی تمام شده بود و لیک بیرون در ایستاده بود.

صفحه 375 از 424