نام کتاب: برادران
هلن گفت: «پیت؟» «بله، یک جور رستوران است.» یک رستوران. چرا در کلیسا نه؟ » فکر نکنم به کلیسا می رفته.» | خانم کارسون در دفاع از پسرش گفت: «چرا می رفت، وقتی بچه بود.» به یادبود تریور، عیش و عشرتی که هر روز ساعت ? برپا می شد، این بار به ساعت ? افتاد بود، و تا نیمه شب طول می کشید، با بطری های گردن دراز پنجاه سنتی، که بسیار مورد علاقه تریور بود. هلن با نگرانی پرسید: «ما هم باید برویم؟» | نروید بهتر است.» خانم کارسون پرسید: «چرا نرویم؟» خب می دانید، چطور بگویم، مجلس مردانه ای است، یک عده وکیل، قاضی، دادستان و اینجور آدمها دور هم جمع می شوند، حتمأ وصف این صحنه ها را شنیده اید.» بعد نگاهی به هلن انداخت. هلن آنقدر باهوش بود که پیام را بگیرد. پیرزنها راجع به گورستان و مراسم دفن صحبت کردند، و چپ احساس می کرد هر لحظه دارد بیشتر در گرداب مشکلات آنها غرق می شود. تریور را سی. آیا کشته بود. آیا باید او را با مراسم مفصل به خاک می سپردند؟ کلوکنر که اینطور فکر نمی کرد. عاقبت پیرزنان رفتند. وس و چپ مشغول جمع کردن دوربین ها، سیمها، میکروفن ها و تلفن ها شدند. محل را مرتب کردند و هنگامی که در را قفل کردند، دفتر حقوقی تریور کارسون هرگز آن طور منظم نبود. نیمی از اعضای گروه کلوكنر شهر را ترک کردند. نیم دیگر به ردیابی ویلسون آرگرو، در ترامبل مشغول شدند. منتظر بودند. وقتی سند سازان لانگلی کار جعل پرونده محاکمات آرگرو را به پایان بردند. اوراق را در جعبه ای مقوایی گذاشتند، و با یک جست کوچک، همراه

صفحه 374 از 424