نام کتاب: برادران
مردان لانگلی به این نتیجه رسیدند که تریور بو برده بود که تحت تعقیب است. یک خرمن پول گم شده بود، فقط می توانست در برمودا پنهان کرده باشد. اتاق هتل را بدون آن که از قبل رزرو کرده باشد، اجاره کرده بود، وارد هتل شده بود، پول را نقدا پرداخته بود و برای یک شب اتاق گرفته بود. مردی که با ??????? دلار فرار می کرد و جزیره به جزیره می رفت، حتما باید اثری از آن پول را یک جایی در کیفش یا در جیبش داشته باشد. تریور هیچ نداشت. هنگامی که خاله هلن داشت ته و توی دارایی های او را در می آورد، وس به گنج بزرگی فکر می کرد که جایی در ناحیه کاراییب گم شده بود. مادر تریور پرسید: «حالا ما چه باید بکنیم؟» | چپ شانه هایش را بالا انداخت و گفت: «به نظرم باید دفنش کنید.» شما می توانید کمک کنید؟» «من در واقع کار زیادی از دستم ساخته نیست. من...» هلن گفت: «آیا می توانیم او را به اسکرانتون ببریم؟ » «این به خودتان مربوط است.» هلن پرسید: «چقدر خرج برمی دارد؟ » راستش اطلاعی ندارم، چون قبلا از این کارها نکردم.» مادر چشمانش را با دستمان کاغذی خشک کرد و گفت: «اما تمام دوستانش اینجا هستند.» هلن گفت: «سال ها پیش اسکرانتون را ترک کرد.» چشمان خاله پیر هم چنان دو دو می زد و همه چیز را زیر نظر داشت. چپ با خود گفت: حتما فرارش از اسکرانتون هم داستانها داشته. بدون شک خانم کارسون گفت: «مطمئنم که دوستانش مجلس یادبودی برایش می گیرند.» چپ گفت: «حتما. مقدماتش را فراهم کرده اند.» خانم کارسون با لبهای لرزان گفت: «اوه، واقعا؟ » بله، در جایی به نام پیت. پایین همین خیابان، راهی نیست.»

صفحه 373 از 424