نام کتاب: برادران
چپ گفت: «یک مرخصی کوتاه.» خاله خانم ادامه داد: «و این مادر بیچاره ??? دلار ندارد.» «اوه، چرا دارم.» چپ گفت: «آه، راستی یک مقداری پول نقد هست» و خاله خانم راضی به نظر می رسید، پرسید: «چقدر است؟» کمی بیشتر از ??? دلار. تریور دوست داشت پول خرد جمع کند.» خاله هلن گفت: «بدهید به من.» مادر پرسید: «یعنی باید این پول را بگیریم؟» | چپ با اندوه گفت: «بهتر است بگیرید، اگر نگیرید می رود جزو دارایی هایش، اداره مالیات همه را ضبط میکند.» خاله پرسید: «دیگر چه چیزهایی جزو دارایی های اوست؟»| چپ با دست لوازم دفتری را نشان داد و گفت: «همه اینها.» پاکت چروکیده ای را از کشوی میز در آورد. مقدار زیادی پول خرد و چند تایی اسکناس در آن بود. این پولی که همین چند ساعت قبل از خانه آن طرف خیابان آورده بودند. پاکت را به طرف هلن دراز کرد. پیرزن قاپید و به شمردن پرداخت. چپ گفت: «??? دلار، مقداری هم خرده دارد.» هلن پرسید: «با کدام بانک کار می کرد؟» اطلاعی ندارم. خیلی چیزها را بروز نمی داد. از جمله پولهایش را.» از جهتی، چپ کاملا درست میگفت. تریور مبلغ ??????? دلار از باماها به برمودا حواله کرده بود و از آنجا رد این پول گم شده بود. اکنون یک جایی، در یک بانکی پنهان بود، در حسابی که فقط تریور کارسون می توانست برداشت کند. می دانستند که هدفش گراند کیمان بوده است، اما بانکداران آنجا به رازداری معروف بودند. پس از دو روز جستجوی پیگیر و بی وقفه، چیزی پیدا نکردند. مردی که او را کشته بود کیف پول و کلید اتاقش را به سرقت برده بود و هنگامی که پلیس ها مشغول وارسی جسد خون آلودش بودند قاتل داشت اتاق هتل را می گشت. در یکی از کشوها ??? دلار پنهان شده بود، و دیگر هیچ. اثری از بقیه به دست نیامد. نفهمیدند پول را کجا پنهان کرده است.

صفحه 372 از 424