نام کتاب: برادران
مادر تریور از اسکرانتون وارد شد. همراه با خواهرش، خاله تریور، هلن. هر دو بیش از هفتاد سال داشتند و کاملا سلامت به نظر می رسیدند. در راه فرودگاه به نپتون بیچ چهار بار گم شدند و بعد یکساعت هم در خیابانها سرگردان بودند تا عاقبت خانه تریور را یافتند. خانه ای که مادرش ? سال پیش آن را ترک کرده بود. دو سال بود که پسرش را ندیده بود. خاله هلن هم ده سال می شد خواهرزاده اش را ملاقات نکرده بود. البته هیچ احساس دلتنگی نمی کرد. مادرش با اتومبیل کرایهای خود کنار بیتل پسرش پارک کرد. قبل از آن که به خانه داخل شود، به یاد جگرگوشه دوستداشتنی اش فریادی از گلو بر آورد. خاله هلن با خود گفت: چه زباله دانی نفرت انگیزی! در جلو قفل نبود. خانه متروک شده بود، ولی مدت ها پیش از ناپدید شدن صاحبش ظرفها در ظرف شویی جمع شده بود، آشغال ها پراکنده مانده بود. خانه پر از هوای سنگین بود. بوی گند اول به مشام خاله هلن رسید و بلافاصله مادر تریور را نیز در برگرفت. نمی دانستند چه بکنند. جسدش هنوز در جاماییکا مانده بود، در مرده شوی خانه شلوغ. خانم تریور با مرد بی ادبی در وزارت خارجه آمریکا صحبت کرده بود، و مرد بی ادب گفته بود حمل جسد فرزندش ??? دلار خرج دارد که باید بپردازد، و تا نپردازد در همان مرده شوی خانه شلوغ خواهد ماند. البته خطوط هوایی کاملا همکاری می کردند، ولی کارهای اداری باید در

صفحه 369 از 424