را به برادرم خواهم داد. آنرا فکس خواهد کرد. پس فردا ظهر پول در پاناما خواهد بود. جای امن و سلامت، با پانزده درصد سود. یک تکه از کیک.»|
باربر گفت: «به نظرم می شود به برادرت اعتماد کرد؟»
آرگرو گفت: «می توانید سر زندگیتان شرط ببندید. صد در صد اعتماد.» چقدر از این سئوال بدش آمد. راه افتاد که از اتاق خارج شود. «بعدا شما را میبینم. حالا می روم کمی هوا بخورم.»