بر اساس آموزش دقیق آقای لیک، جین با اتومبیل شخصی خود به چری? چیس رفت. به آسانی مرکز خرید خیابان غربی را یافت و مقابل میل باکس آمریکا پارک کرد. با کلید آقای لیک صندوق را گشود و هشت نامه به درد نخور بیرون کشید و درون پوشه قرار داد. این ها نامه های شخصی نبود. بعد در مقابل پیشخوان قرار گرفت و به کارمند پست اطلاع داد می خواهد از جانب کارفرمای خود آقای آل کوی- نرز صندوق پستی را ببندد.
منشی به دفاتر مراجعه کرد. مدتی وقت گرفت، مدارک نشان می داد که هفت ماه پیش مردی به نام آرون ل.لیک صندوق مزبور را با نام مستعار لکوی? نرز اجاره کرده بود. مبلغ اجاره تا یکسال پرداخت شده بود، بنابراین چیزی بدهکار نبود.
منشی در حالی که یک فرم چاپی را به سوی جین دراز می کرد پرسید: «این آقا همان کاندیدای ریاست جمهوری است؟»
جین فرم را امضاء کرد و گفت: «بله» آدرس جدید نمی گذارید؟» «نه»
پوشه را برداشت. سوار ماشین شد و به سوی جنوب به سوی شهر رفت. به منشی پستخانه فرصت نداده بود که سئوالات بیشتری بکند، داستان لیک، مردی که با کمال قدرت پیش می رفت و می خواست پنتاگون را قبضه کند، و