نام کتاب: برادران
تلفن آرگرو چشم انداز جدیدی گشود. اسپایسر گفت: «اگر اجازه بدهد، از تلفنش استفاده می کنیم. مستقیما با یک تماس می گیریم، به ستاد انتخاباتی اش تلفن میکنیم، یا به دفترش در کنگره، به تمام شماره های لعنتی که بتوانیم از دستیارش، منشی اش، یا هر کوفت دیگرش پیدا کنیم. با این پیغام که ریکی ساکن کلینیک بازپروری با آقای لیک کار مهمی دارد و اضطرارا باید او را ملاقات کند. حتما حسابی می ترسد.» | باربر گفت: «ولی آرگرو رد تلفن های ما را خواهد گرفت، یا لااقل برادرش این کار را می کند.» خب، ما پول مکالمات را خواهیم داد، و تازه اگر بفهمد که ما با آرون لیک صحبت کرده ایم، مگر چه می شود؟ نمی فهمد که برای چه این کار را می کنیم.» چه فکر درخشانی! چیزی که مدت ها در انتظارش بودند. ریکی از کلینیک تلفن می کرد و پیغام می گذاشت. اسپایسر هم از ترامبل همین کار را می کرد. الیک بیچاره، این بار حتمأگیر می افتاد. بیچاره لیک، مردی که پول زیادی داشت، پولی که همچنان زیاد می شد، و او حتی فرصت شمردن هم نداشت. یکساعت بعد آرگرو از اتاق خارج شد. از ظاهرش چنان برمی آمد که پیشرفت هایی داشته است. «باید یکساعت صبر کنیم. بعد چند تماس دیگر لازم است. ناهار نمی خورید؟» قاضی ها نگران بودند، می خواستند گفتگوهای خصوصی خود را دنبال کنند، و کردند. همراه با شوخی های نامربوط و گل و گشاد، و سالاد کلم.

صفحه 358 از 424