نام کتاب: برادران
بیچ اضافه کرد: «هنوز مطمئن نیستم که این وکیل پولها را دزدیده یا نه.» آرگرو پرسید: «یعنی می خواهید موجودی این حساب سری را...» | کاربر گفت: «بله. همین است.» اسپایسر بیهوده می کوشید توضیحات اضافه بدهد، آب لگد می کرد. گفت: «ما فکر میکنیم ممکن است شما دوستانی داشته باشید که دست در کار باشند. می خواهیم بدانیم راهی هست که بتوانیم از وجود پول مطمئن شویم؟ » آرگرو گفت: «شانس آوردید!» و کمی صبر کرد تا حرفش روی آنها تأثیر بگذارد. اسپایسر گفت: «در واقع این وکیل بود که باهاما را انتخاب کرد.» | به هر حال هر کس بود فرق نمی کند. بانک های آنجا خیلی گل و گشاد و ولنگ و وازند. اسرار زیادی فاش می شود. خیلی از مقامات رسمی رشوه می گیرند. پول های قانونی هرگز به باهاما نمی رود. پاناما البته امن تر است، و بهتر از آن، گراند کیمان است، مثل صخره محکم.» هر سه سرشان را به نشانه تصدیق تکان دادند، البته، البته. چه فرقی داشت، به هر حال آنطرف آب بود. این هم یک نمونه دیگر از حماقت تریور. آرگرو به چهره آشفته و گیجشان نگاه کرد. چقدر بی اطلاع و ابله به نظر می آمدند. یعنی همین مردان احمق بودند که می خواستند در ایالات متحده اخلال کنند؟ چقدر ساده بودند، از سادگی به حماقت می زدند. اسپایسر گفت: «به سئوال ما جواب ندادید؟» در باهاما همه چیز امکان پذیر است.» | یعنی می توانید این کار را انجام بدهید؟» سعی می کنم. ضمانت نمیدهم.» | اسپایسر گفت: «خب معامله می کنیم. شما حساب را وارسی کنید، ما هم کار فرجام شما را مجانی انجام می دهیم.» | آرگرو گفت: «معامله بدی نیست.» | فکر نمی کردیم موافقت کنید، قبول است؟ » قبول است.»

صفحه 354 از 424