نام کتاب: برادران
بیچ در حالیکه کلماتش را به دقت انتخاب می کرد، آهسته گفت: «ما یک وکیلی داشتیم، که ناپدید شد، ممکن است دار و ندارمان را بلند کرده باشد.» صحیح. و این حساب در یکی از بانکهای باهاماست؟» | بود. یعنی مطمئن نیستیم باشد.» کاربر اضافه کرد: «شک داریم که پول هنوز در حساب باشد.» بیچ اضافه کرد: «و می خواهیم مطمئن شویم.» آرگرو پرسید: «کدام بانک؟» اسپایسر با نگاهی گذرا به دوستانش، گفت: «جنووا? تراست، در ناسائو» آرگرو از روی غرور سری تکان داد. گویی از رازهای کوچک و تیره و تار آن بانک مطلع بود. بیچ پرسید: «شما این بانک را می شناسید؟» آرگرو گفت: «البته» و چند لحظه آنها را پا در هوا نگه داشت. اسپایسر گفت: «و بعد؟» | آرگرو که نشان می داد از غرور آن دانش های پنهانی سرمست شده، از جا برخاست و چون بازیگران سرشناس تئاتر، در آن کتابخانه کوچک به قدم زدن پرداخت. در اعماق افکار خود غرق شده بود. لحظه ای بعد دوباره به میز نزدیک شد. گفت: «ببینید، شما واقعا چه می خواهید؟ می خواهید چه بکنم؟ بهتر است صاف و پوست کنده صحبت کنید.» سه قاضی به هم نگاه کردند. روشن بود که از دو چیز مطمئن نیستند: (الف) چقدر می توانند به این مرد که تازه با او آشنا شده اند، اعتماد کنند، و (ب) واقعة از او چه می خواستند. ولی تصور می کردند که دیگر پولی در کار نیست، هر چه بوده، ناپدید شده، پس چیزی را از دست نمی دادند. باربر گفت: «وقتی پای این جور پولهای غیرقانونی در میان است ما تردیدی به خود راه نمی دهیم. شیوه ما این نیست، می فهمید که؟ به خاطر این بی اطلاعی ما را ببخشید، ولی آیا راهی هست که از وجود پول مطمئن شویم؟ می خواهیم بدانیم حساب هنوز پر است، یا خالی شده.»

صفحه 353 از 424