نام کتاب: برادران
شدم، پول شسته- ژفته می خواستم، هر روز دهها میلیون معامله می کردم، چقدر کیف داشت. سریع تر از هر بانکدار دیگر در جنوب فلوریدا این پولهای چرک را جا به جا می کردم. هنوز هم می توانم، ولی دوستان بدی داشتم، و شانس بدتر.» پس به گناه خودت اعتراف میکنی؟» البته.» در اینجا تعداد آنها که به گناهشان اعتراف می کنند، زیاد نیستند. تو هم حالا جزو آن اقلیت کوچک هستی.»| البته من کار اشتباهی کردم؛ اما فکر میکنم محکومیت من خیلی شدید است، عادلانه نیست. یکی از همین بچه های اینجا میگفت شما می توانید کاری بکنید که کم شود.» اسپایسر دیگر نگران میزهای شلوغ و کتاب های نامرتب نبود. یک صندلی پیش کشید، تا زمانی را به صحبت برگزار کند. «باید یک نگاهی به پرونده ات آرگرو می خواست بگوید، ای احمق، تو همان بودی که دبیرستان را ناتمام آن را دید تا پرونده را بست. و تو خودت را با رأی قلابی، متعلق به آدم هایی که مرده بودند، یا در محل حضور نداشتند، بالا کشیدی و قاضی دادگاه بخش شدی و حالا در زندان فدرال یک وری نشسته ای و گنده گوزی میکنی، و کارت به جایی رسیده، آقای اسپایسر، که می خواهی رییس جمهور آینده ایالات متحده را از آن بالا پایین بکشی. آرگرو پرسید: «چقدر خرج دارد؟» اسپایسر مثل یک وکیل واقعی گفت: «چقدر پول داری؟» زیاد نیست.» | فکر میکردم می دانی پولها را چطور باید آنطرف آب مخفی کنی؟» البته، مثل آب خوردن. یک وقتی تیکه بزرگی گیرم آمد، ولی از دست رفت.»

صفحه 350 از 424