همین مقام هویت آقای کارسون را تأیید کرده بود. اثری از کیفش دیده نمی شد. این مقام ظاهرا اطلاعات دیگری هم داشته که در مورد آنها چیزی به خبرنگاران نگفته بود.
در دنباله مطلب شرحی درباره سابقه و فعالیت های حقوقی او نوشته شده بود، تأکید کرده بود کارسون وكیل فعال و پرکاری نبوده است. منشی سابق او
جن یا اسمی شبیه این، حاضر به اظهار نظر نشده بود. این داستان را یک جوری سر هم کرده بودند و در صفحه اول چاپ کرده بودند، فقط به خاطر این که قربانی یک وکیل مقتول بوده است.
فین در آن سوی ساختمان زندان در حال پیاده روی بود. هوای صبحگاهی مطبوع بود، با این وجود پیراهنش تقریبا از عرق خیس شده بود. اسپایسر کنار در انتظارش را می کشید. وقتی آمد، بدون آن که کلمه ای بر زبان بیاورد روزنامه را در دستش گذاشت.
بیچ را در کافه تریا پیدا کردند. ظرف نیمرو را در سینی پلاستیکی گذاشته بود و دنبال جای خالی می گشت. هر سه با هم به گوشه ای رفتند، دور از دیگران. ظرف غذا را جلو کشیده بودند و با صدایی که به آدم های گنگ شبیه بود حرف می زدند.
یعنی این لعنتی داشت فرار می کرد؟ از کی، از چی فرار می کرد؟» «شاید لیک دنبالش بود؟» او که لیک را نمی شناخت، حتی نشانی هم از او نداشت، داشت؟»
«ب، پس از کوی? نرز فرار می کرد. آخرین دفعه ای که اینجا بود میگفت کوی- نرز از آن كله گنده هاست. می گفت کوی? نرز همه ما را هم می شناسد، همه چیز را می داند. و روز بعد ناپدید شد.»
شاید فقط ترسیده بود. حتمأ کوی? نرز با او روبرو شده، تهدید کرده که نقش او را در این کلاهبرداری فاش خواهد کرد، و تریور تصمیم گرفته که، ب آدم ترسو وقتی احمق هم می شود، اینطور است دیگر، تصمیم گرفته برود همه پول ها را بدزد و ناپدید شود.»
این وسط پول مال کی بوده که گم شده؟ این را می خواهم بدانم.»