ملاقاتش رفته. شاید هم به نگهبانها پول می دهند که نامه هایشان را پست کنند. اینجور آدم ها، خیلی باهوشند. خلاقیت دارند، چون گیر افتاده اند. نمی دانیم واقعا چه کارهایی دارند می کنند، از همه کارهایی که ممکن است بکنند مطلع نمی شویم. و اگر اشتباه کنیم، اگر بیش از حد روی خودمان حساب کنیم، آقای لیک گرفتار می شود، هلش می دهند، کاری می کنند خودش از خلوت خود بیرون بیاید.»
«چطور؟ چطور این کار را می کنند.»
احتمالا با یک خبرنگار تماس می گیرند، نامه ای برایش می فرستند. قانعش میکنند. عملی است.»
و مطبوعات هم دیوانگی می کنند.» | چنین چیزی نباید اتفاق بیفتد، یورک. نباید اجازه بدهیم.»
دو? ویل با عجله بازگشت. مقامات رسمی برمودا، گمرک آمریکا را ده دقیقه بعد از پرواز در جریان گذاشته بودند. تریور تا ?? دقیقه دیگر در فرودگاه سن خوان فرود می آمد.
تریور هم چنان در فکر پنهان کردن پول بود. به سرعت زمینه انتقال را فراهم کرده بود و اکنون داشت به نتیجه می رسید. در برمودا نیمی از آن را به یکی از بانک های سویس حواله کرد و نیم دیگر را به بانکی در گراند کیمان فرستاد. شرق یا غرب؟ به کدام طرف می رفت؟ این سئوال بزرگی بود. از برمودا یک پرواز مستقیم و بدون توقف به لندن وجود داشت. می خواست سوار شود، اما در فکر رد شدن مخفیانه و دزدکی، دور از چشم پلیس گذرنامه فرودگاه هیترو، به هراس افتاد. تحت تعقیب نبود، دست کم نه از جانب دولت. اتهامی علیه او وجود نداشت، نامش در بایگانی پلیس نبود. اما انگلیس ها گمرک های خود را سخت میپاییدند و مسافران را به دقت زیر نظر میگرفتند. بنابراین باید به غرب می رفت و شانس خود را در جزایر دریای کاراییب به آزمایش می گذاشت.
وقتی فرود آمد، از فرودگاه سن خوان مستقیما به یک میخانه رفت. گیلاس گردن درازی سفارش داد و به مطالعه برنامه پرز از پرداخت. عجله ای در کار