«از کی تا حالا با دادستان کل دوست شده اید؟ » مسئله امنیت ملی در کار است.» |
سه قاضی چروکیده در زندان فدرال آیا می توانند بر امنیت ملی اثر بگذارند؟ چقدر دوست دارم مذاکرات شما را با دادستان کل بشنوم.»
تدی جرعه ای چای نوشید و چشمانش را بست و به زمزمه گفت: «موقعیت خطرناک است. با این کار آنها را دیوانه می کنیم. ممکن است دست به کاری بزنند. ما شانسی نداریم.» یورک گفت: «اگر آرگرو مدارک آنها را پیدا کند چه؟ فکرش را بکنید. اینها آدم های شروری هستند. به خاطر جنایت محکوم شده اند. داستانشان را کسی باور نمی کند، مگر بتوانند ثابت کنند، مدرک می خواهد. و مدرک یعنی تکه کاغذ یعنی نامه. این مدارک را حتما جایی گذاشته اند. وقتی آنها را پیدا کردیم، آیا کسی به داستان خنده دار آنها گوش می دهد؟»
تدی با همان چشمان بسته جرعه ای دیگر نوشید. کمی جا به جا شد و از درد چهره درهم کشید. با صدایی آرام گفت: «درست است، اما من نگران شخص دیگری هستم. آن بیرون شاید شخصی باشد که ما نمی شناسیم. این قاضی های چروکیده ای که تو میگویی یک قدم از ما جلوترند، و همیشه خواهند بود. مدتی وقت ما را تلف کردیم که کشف کنیم چه می دانند، و چقدر می دانند. مطمئن نیستم موفق بشویم. شاید آنها هم فکر گم شدن پرونده ها و مدارکشان را کرده باشند. مطمئنم که زندان نگه داری چنین اوراقی را ممنوع کرده، پس پنهانش می کنند. نامه های لیک آنقدر مهم است که نباید کپی شود و به خارج درز کند.»
تریور قاصدشان بود. در این یکماه گذشته شاهد بودیم که نامه های زیادی از ترامبل بیرون آورده.»
«ما فکر می کنیم که دیده ایم، ولی مطمئن نیستیم.»|
اما این شخص که می گویید، کیست؟»
«اسپایسر همسری دارد. به ملاقاتش رفته بود. باربر دارد طلاق می گیرد. ولی کسی چه می داند آنها چه می کنند. در این سه ماه گذشته یکبار به