نام کتاب: برادران
فرمانی را اجرا می کردند و آن سه قاضی بدبخت و شرور زندان فدرال در برابر آنها پشهای هم نبودند. توانایی بزرگ او در طرح نقشه های وسواسی و دقیق بود، نقشه های صبورانه و سنگین مذاکرات با پیامی از دفتر دو? ویل قطع شد. گذرنامه تریور کارسون در فرودگاه هامیلتون، برمودا مهر خروج خورده بود و در کامپیوتر ثبت شده بود. با همان پرواز صبح به سوی سن خوآن. پورتوریکو می رفت، و طبق برنامه تا پنجاه دقیقه دیگر فرود می آمد. یورک پرسید: «ما می دانستیم که او در برموداست؟ » دو? ویل جواب داد: «نه، نمی دانستیم. ظاهرة بدون ارایه گذرنامه وارد شده.» شاید آنطور هم که ما فکر می کردیم مست نباشد!» تدی پرسید: «کسی را در پوئرتوریکو داریم؟» صدایش کمی هیجان داشت. یورک گفت: «البته که داریم.» «ردش را بگیرید.» | دو ویل گفت: «در مورد این مردک تریور، تغییر عقیده دادید؟» تدی گفت: «نه، نه. به هیچ وجه، به هیچ وجه.» دو? ویل در حالی که ذهنش درگیر بحران تریور بود اتاق را ترک گفت. تدی یکنفر را صدا زد و چای نعناع سفارش داد. یورک نامه را باز هم خواند. وقتی تنها شدند پرسید: «چطور است آنها را از هم جدا کنیم؟ ها؟» من هم داشتم به همین فکر می کردم. فورا این کار را بکنید، قبل از این که وقت مشورت داشته باشند. آنها به سه زندان جدا بفرستید، دور از هم، در سلول مجرد، برای مدتی، نباید به تلفن یا نامه یا پست دسترسی داشته باشند. خب، بعد چه؟ هنوز رازشان را دارند. هر کدامشان می توانند به تنهایی لیک را نابود کنند.» فکر نمیکنم از طریق دفتر امور زندانها بتوانیم به جایی برسیم؟ » باید برسیم. اگر لازم باشد، من با دادستان کل صحبت می کنم.»

صفحه 342 از 424