نام کتاب: برادران
من در زندان هستم، نه در کلینیک بازپروری من شما را می شناسم آقای لیک. می دانم که چه سال پرشکوهی را می گذرانید، گرفتار کارهای انتخاباتی؛ و پول زیادی دارید خرج می کنید. در زندان به ما روزنامه می دهند و ما با غرور و افتخار زیاد موفقیت های شما را تعقیب می کنیم. حالا که می دانم این آل کوی? نرز کیست مطمئنم که شما مایلید این راز کوچک را مخفی نگه دارید. خوشحال می شوم ساکت بمانم، ولی می خواهم بگویم که برای شما خرج زیادی دارد. من به پول نیازمندم، و می خواهم از زندان آزاد شوم. می توانم رازدار باشم و راه رسم معامله را بلدم. پول برای شما مشکلی ندارد، چون خیلی دارید. آزادی من کمی سخت تر است، اما شما دوستان زیادی داشتید، دارید و خواهید داشت، دوستان پرقدرت. مطمئنم که بالاخره یک فکری خواهید کرد. من چیزی ندارم از دست بدهم، و اگر با من معامله نکنید زندگی شما را خراب میکنم. اسم من جوروی اسپایسر است، در ترامبل زندانی هستم، زندان فدرال. خودتان راهی برای تماس با من پیدا کنید، فورا. من جایی نمی روم. ارادتمند، جوروی اسپایسر تدی ادامه جلسه رسمی خود را لغو کرد. دو-ویل، یورک را یافت، ده دقیقه بعد هر سه در آن دخمه تاریک نشسته بودند. هیچ کس اجازه ورود نداشت. کشتن آنها اولین مسئله ای بود که مورد بحث قرار گرفت. آرگرو به خوبی می توانست با وسایل درست و حسابی از پس این کار برآید؛ قرص، سم، زهری که هیچ نشانی از خود باقی نمی گذاشت، و چیزهایی از این قبیل. باربر می توانست در خواب بمیرد. اسپایسر هنگام راه پیمایی می افتاد و می مرد و بیچ مالیخولیایی داروی عوضی از داروخانه می گرفت. این افراد هیچ یک کاملا

صفحه 339 از 424