هر روز میلیونها نامه به واشنگتن سرازیر می شد. صدها تن کاغذ به پایتخت وارد می شد و انجام کارهای دولتی را یک روز دیگر تضمین می کرد. این نامه ها بر اساس کد پستی و نام خیابان دسته بندی می شد و به دست صاحبانش می رسید. یکروز نامه ای به خصوص در میان آن صدها تن وارد پایتخت شد. سه روز بعد از آن که باستر آن را در صندوق پست انداخت، به آدرس آل کوی? نرز به چوی? چیس رفت و در صندوق قرار گرفت. گروهی که مأمور بازرسی صندوق میل باکس آمریکا بودند آن را یافتند. فورا به لانگلی فرستاد شد.
تدی جلسه رسمی را برای استراحت کوتاهی ترک کرده بود و به اتاق خود آمده بود. دو? ویل با عجله سر رسید. پرونده ای زیر بغل داشت. «این را نیم ساعت پیش دریافت کردیم.» و پوشه را که حاوی سه برگ بود به سوی او دراز کرد. «این فتوکپی است. اصل نامه در بایگانی است.»
رییس عینک دو کانونی خود را به چشم گذاشت و قبل از آن که بخواند نگاهی به فتوکپی ها انداخت. باز هم مهر پست فلوریدا، مثل همیشه. دستخط بسیار آشنا بود. پیش از آن که شروع به خواندن کند، به خوبی آگاه بود که دردسر بزرگی پیش رو دارد.
آل عزیز! | در نامه پیش سعی کردی به نامه نگاری پایان دهی. متأسفم، این کار چندان هم ساده نیست. من ریکی نیستم، تو هم آل نیستی.