نام کتاب: برادران
جانب لیک روان بود و شب و روز نیش می زد. ولی او پول داشت و خرج می کرد و تقریبا پیروزی قطعی را به دست آورده بود و از این نیش های گاه و بیگاه باکی نداشت. پول بزرگ اصلا مایه هراس و وحشت نبود. مؤسسات، کارخانجات و تشکیلات معاملاتی و مقاطعه کاری بزرگ میلیاردها در آمد داشتند. دولت فدرال، بر اساس محاسبات رسمی اضافه بودجه قابل توجهی نشان می داد! تقریبا همه مردم کسب و کاری داشتند، صاحب خانه و زندگی بودند، اتومبیل داشتند، خیلی ها در اتومبیل داشتند، و در رفاه زندگی می کردند. آرای چشمگیری که لیک به دست آورده بود، به او آموخته بود که هزینه های سرسام آور موجب نگرانی رأی دهندگان نیست. در مسابقه نهایی که در نوامبر انجام می شد، حریف نهایی اش معاون رییس جمهور بود، و لیک از هم اکنون آماده و بی کم و کاست به نظر می رسید. بار دیگر به عنوان قهرمان فاتح جبهه غرب به واشنگتن بازگشت. آرون لیک نماینده بی ادعا و فروتن کنگره حالا دیگر مرد روز شده بود. هر لحظه و هر ساعت درباره او سخن می گفتند. ALL در طول یک صبحانه کاملا طولانی و بدون حرف برادران روزنامه صبح جکسون ویل را مطالعه می کردند. هیچ روزنامه دیگری غیر از این به ترامبل وارد نمی شد. آنها از موفقیت آرون لیک بی نهایت خوشحال بودند. حالا از طرفداران داغ و پر و پا قرص او به شمار می رفتند. پیش برو، آرون، پیش برو. خبر فرار باستر به سوی آزادی تکان و جنبش چندانی ایجاد نکرده بود. زندانیان همه می گفتند، چه کار خوبی کرد. او فقط پسر جوانی بود که محکومیت سنگینی داشت. پیش برو، باستر، پیش برو. در روزنامه صبح راجع به فرار او چیزی ننوشته بودند. روزنامه را ورق زدند، زیر و رو کردند، ولی آنچه را به دقت خواندند، فقط نیازمندی ها، و آگهی های فوت بود. اکنون تنها انتظار می کشیدند. نامه ای نوشته نمی شد، نامه ای هم نمی رسید، چون نامه رسان خود را از دست داده بودند. کار و کاسبی

صفحه 333 از 424