نام کتاب: برادران
«خب، با این حادثه امروز فکر میکنم می توانیم مأموری در آنجا داشته باشیم، تا ?? ساعت دیگر.» «این مأمور کیست، اسمش چیست؟» نامش آرگروست، ?? سال است با ما کار می کند. سی سال دارد، کارهای معتبری انجام داده.» | داستانش چیست؟» | او را به ترامبل انتقال می دهیم از زندان فدرال در ویرجین آیلند. مدارکش روشن و محکم است با مهر و امضای اداره امور زندانیان. رییس زندان ترامبل تردید نخواهد کرد. سئوالی هم در بین نخواهد بود. او هم یکی از زندانیانی است که تقاضای انتقال کرده است.» « آماده است که برود؟» تقریبا، تا چهل و هشت ساعت دیگر.» همین الان او را بفرستید.» دو? ویل دفتر تدی را باز هم با مأموریتی سنگین و سخت ترک کرد، مأموریتی که تردیدی در اجرای فوری آن نداشت. تدی گفت: «باید بفهمیم آنها چقدر می دانند.»| یورک گفت: «بله، ولی دلیلی در دست نداریم که به چیزی مشکوک شده باشند. من نامه هایشان را خوانده ام. در آنها چیزی نیافتم که نشان توجه مخصوصشان به کوی - نرز باشد. او هم یکی از قربانیان معمول آنهاست. ما وکیل را خریدیم فقط برای این که کسی از طریق صندوق پستی کوی?نرز چیزی دستگیرش نشود. او اکنون در باهاماست، با پولش، مست و لایعقل. بنابراین نمی تواند تهدیدی باشد.» تدی گفت: «ولی باید از شرش راحت شویم.» این یک سئوال نبود، با این وجود یورک گفت: «البته.» | تدی گفت: «از وقتی که رفته خیالم راحت تر شده.» نگهبانی با یونیفرم، اما بدون اسلحه وارد اتاق کوچک برادران در کتابخانه

صفحه 325 از 424