نام کتاب: برادران
مقامات کل امنیت ملی باید همکاری می کردند. همان روز صبح زود گذرنامه تریور کارسون در فرودگاه بین المللی ناسائو مهر خورده بود و در حافظه کامپیوتر فرودگاه ثبت شده بود. تا آنجا که مقامات رسمی مربوط می شد هنوز از باهاما خارج نشده بود، لااقل به شکل قانونی. گذرنامه او فورا در فهرست قرمز قرار گرفت. اگر از آن برای ورود به هر کشور دیگر استفاده می کرد، مقامات گمرک و اداره مهاجرت ایالات متحده دو ساعته در جریان قرار می گرفتند. دو-ویل آنروز برای چهارمین بار تدی مینارد و یورک را از جریان کار مطلع کرد و آنگاه دنباله اقدامات را گرفت. یورک گفت: «بالاخره اشتباه خواهد کرد. یک جایی از گذرنامه خود استفاده می کند و ما او را خواهیم گرفت. نمی داند با چه کسی طرف است، نمی داند چه کسی او را تعقیب می کند.» تدی به جوش آمده بود، ولی چیزی نگفت. سازمان زیر فرمانش حکومت عوض میکرد، شاهان را میکشت، دولت ها را سرنگون می کرد، با وجود این با كمال تأسف شاهد بود که چگونه گاهی مسایل کوچک، مشکلات بزرگ فراهم می کند. یک وکیل حقیر و ناچیز از تورشان گریخته بود، زیر چشم مأموران کارکشته ای که تصور می کردند دارند او را می پایند. تدى در شگفتی کمرشکنی گرفتار بود. وکیل مزبور حلقه ارتباطی بود، پلی بود که آنها را به درون زندان ترامبل وصل می کرد. با پرداخت یک میلیون دلار تصور می کردند او را توی مشت گرفته اند و می توانند اعتماد کنند. برای فرار و پرواز ناگهانی اش فکری نکرده بودند، نقشه ای نکشیده بودند. حالا مجبور بودند فکری بکنند و نقشهای بکشند. تدی گفت: «یکی را باید توی زندان ترامبل داشته باشیم.»| دو? ویل گفت: «تقریبا داریم موفق می شویم. با دادگستری و دفتر امور زندانها طرف هستیم.» | تدی گفت: «یعنی چه داریم موفق می شویم؟»

صفحه 324 از 424