اتاق پشتی خانه اجاره ای به صورت محل ملاقات در آمده بود. چند میز کوچک را کنار هم گذاشته بودند و یک میز بزرگ ساخته بودند، پر از روزنامه مجله و جعبه های نان روغنی. هر روز ساعت ?
/ ? کلوکنر و همکارانش جمع می شدند، قهوه و کیک می خوردند. ماجراهای شب گذشته را مرور می کردند و برنامه روز را می چیدند. وس و چپ هم همیشه حاضر بودند، شش یا هفت نفر دیگر هم می آمدند، در واقع تمام مأموران لانگلی که در شهر بودند در جلسه صبحگاهی شرکت می کردند. تکنسین های اتاق جلو هم می آمدند، گرچه کلوکنر از آنها نمی خواست که در جلسه باشند. حالا که تریور را در کنار خود داشتند پاییدن او به مأموران زیادی احتیاج نداشت. آنها اینطور فکر می کردند. کارآگاهان ناظر و جستجوگر تا ساعت ?
/ ? هیچ صدایی از خانه اش نشیدند، و این برای مردی که شبها مست به رختخواب می رفت و تا دیروقت می خوابید غیرعادی نبود. در ساعت ? کلوکنر هنوز در جلسه بود. یکی از تکنسین ها شماره خانه تریور را گرفت. بعد از سه زنگ صدای تریور از نوار به گوش رسید که می گفت، در دسترس نیست، و خواهش می کرد که اگر پیغامی دارند، بگذارند. این کار البته غیرعادی نبود. وقتی می خواست تا دیروقت بخوابد پیامگیر را روشن می کرد. اما معمولا با صدای تلفن از رختخواب بیرون می آمد. ساعت ? / ? کلوکنر متوجه شد که خانه کاملا ساکت است. هیچ صدایی