« آنقدرها هم بد نیست. تلویزیون رنگی مجانی است، تهویه هم دارد.»
جای مزخرفی است، سامی. می توانی در را قفل کنی. مرا ببری و سه ساعت بعد برگردی، آب از آب تکان نمی خورد، قول می دهم، هیچ کس
خبر دار نمیش
سامی نگاه دیگری به پول ها انداخت. «فرار میکنی؟ تحت تعقیب هستی؟»
«نه پسر جان. من حتی مسلح هم نیستم. فقط عجله دارم.»|
برای چه؟»
«یک طلاق پر دردسر، سامی، فقط همین. یک کمی پول دارم، زن من پولها را می خواهد، همه را. وكیل گرفته، از آن وکیل های آب زیرکاه. چاره ای جز فرار ندارم. باید از شهر خارج شوم.»
تو که پول داری، چرا ماشین نداری؟»
ببین سامی، می خواهی معامله کنی یا نه؟ اگر بگویی نه، من می روم به آن فروشگاه و بالاخره یکی را پیدا می کنم که دوست داشته باشد هزار دلار نقد از من بگیرد.»
دو هزار.) با دو هزار مرا می بری؟»
«آره.» |
اتومبیل بدتر از آن بود که تریور فکر می کرد. یک هوندای قدیمی، که هرگز تمیز نشده بود، نه به وسیله سامی، و نه به وسیله صاحبان قبلی. اما شاهراه آ-ا? آ خلوت بود و سفر به دیتونا بیچ درست ?? دقیقه طول کشید.
ساعت ? و ?? دقیقه صبح هوندا جلوی یک رستوران شبانه روزی توقف کرد و تریور پیاده شد. پول را داد، تشکر کرد، و آنقدر ایستاد تا اتومبیل ناپدید شد. در رستوران قهوه خورد و با دخترک گارسون سر حرف را باز کرد تا آن که سر لطف آمد و دفتر تلفن محلی را در اختیارش گذاشت. بعد كلوچه گوشت سفارش داد و تلفن کوچکش را بیرون کشید تا راه خود را در آن شهر بیابد.