نام کتاب: برادران
لیک شوند. برای به دام انداختن لیک، به این نتیجه رسیدند که باید تریور را حذف کنند. اسپایسر مشروح ملاقات خود را با تریور شرح داد، کلمه به کلمه. و آخرین پیامش آن دو نفر دیگر را نیز شگفت زده کرد. کوی. نرز، تریور را تحت نظر داشت. کوی. نرز برادران را می شناخت. ولی آیا آرون لیک هم برادران را می شناخت؟ حالا این کوی? نرز واقعا چه کسی بود. چرا تریور این مطلب را به صدای آهسته گفته بود؟ چرا كیفش را بیرون در گذاشته بود؟ با شکیبایی و دقتی که فقط می شد از جانب آن سه قاضی زرنگ سراغ کرد، این پرسش ها پیش آمد، و بعد، این که چه باید بکنند؟ در آشپزخانه ای که اخیرا تمیز و مرتب شده بود تریور داشت قهوه درست می کرد. وس و چپ مثل همیشه بی سر و صدا وارد شدند و یکراست به سراغش رفتند. وس پرسید: «چه اتفاقی افتاد؟» هر دو اخم کرده بودند، از حالتشان معلوم بود که مدتی است سخت عصبانی هستند. تریور پرسید: «منظورت چیست؟» گویی از پرسش آنها جا خورده بود. چه بلایی سر میکروفن آمد؟» « آه میکروفن را می گویی. نگهبان کیف را گرفت و پیش خود نگهداشت.» وس و چپ بیشتر اخم کردند و نگاهی به هم انداختند. تریور در قهوه درست کنی برقی آب ریخت. ساعت ? بود و دو مرد از کار درست کردن قهوه در شگفت بودند. تریور، قهوه درست کند؟ | برای چه نگهبان كیف را گرفت؟» کاری است که تقریبا همیشه می کنند. ماهی یک دفعه نگهبانان هوس میکنند کیف مراجعان را بگیرند و نگه دارند.» | «آن را گشت؟ تریور خودرا با درست کردن قهوه سرگرم کرده بود و اکنون داشت به بخار آبی که به قطرات درشت تبدیل می شد نگاه می کرد. هیچ اشکالی وجود .

صفحه 313 از 424