نام کتاب: برادران
و چپ چه باید میگفت؟ فعلا مهم ترین مسئله همین بود. به محض این که دستشان به او می رسید ?رد و خمیرش می کردند. با همه نگهبانان خداحافظی کرد، با لینک و وینس، مک کی و رفوس، اما این بار برای آخرین دفعه. و بعد قدم در آفتاب سوزان گذاشت. وس و چپ سه ماشین آنطرف تر پارک کرده بودند. می خواستند با او صحبت کنند اما به بعد موکول کردند، تریور بی اعتنا به آنها، کیفش را روی صندلی جلو پرت کرد و سوار بیتل شد. کاروان نیز دنبالش راه افتاد. سه اتومبیل به آرامی از شاهراه می گذشتند و به سوی جکسون ویل می رفتند. 000 تصمیم راندن تریور را به اتفاق آرا گرفته بودند. هر سه عقیده داشتند باید برود. ساعت ها در اتاق کوچک خود نشسته بودند، پرونده کوی? نرز را جلو رو گذاشته بودند و به دقت بررسی می کردند. کلمه به کلمه نامه های او را از حفظ داشتند. مایلها راه پیمایی کردند. سه نفری با هم. سناریوها را یک یک به اجرا گذاشتند، با هم غذا خوردند، ورق بازی کردند و در همان حال با کوتاه ترین صدایی که ممکن بود درباره تئوری جاسوسی صحبت می کردند؛ یک نفر نامه هایشان را باز می کرد و می خواند. تریور نزدیکترین متهم بود، تنها کسی که می توانستند کنترل کنند. اگر قربانیان می خواستند شلنگ تخته بیندازند، کاری از دست آنها ساخته نبود. چه کسی می توانست جلویشان را بگیرد؟ اتهام وکیل آن بود که در کار خود اهمال کرده بود. سستی کرده بود و باید اخراج می شد. او از جمله وكلایی بود که نمی توانست در همان برخورد اول مردم را به سوی خود جلب کند و اعتمادشان را به دست آورد. ولی آیا وکلای قابل و کاردان حاضر بودند خود را در این دسیسه اخاذی از همجنس بازان منحرف گرفتار کنند؟ در این کار البته به یک دلیل اکراه هم داشتند. می ترسیدند تریور به پولشان دست اندازی کند و همه را برای خود بردارد. خیلی احتمال داشت سهم آنها را بدزدد، و اگر این کار را می کرد چه کسی می توانست جلویش را بگیرد. اما آنها مایل بودند این خطر را به جان بخرند و وارد بازی بزرگی با آقای آرون

صفحه 312 از 424