نام کتاب: برادران
شده بود. تریور گفت: «یادم نمی آید.» «کجا اقامت داشتی؟» این بازی ها چیست، جوروی؟» اسم هتل را بگو، کجا اقامت داشتی؟» برای چه؟» | من حق دارم بدانم. من مول تو هستم. مخارجت را من میدهم. کجا اقامت داشتی؟» «ریتس کارلتون.» کدام یکی؟» نمی دانم. ریتس کالتون» در واشنگتن دو تا ریتس کارلتون هست، کدام یکی؟» نمی دانم. فقط می دانم وسط شهر نبود.» | با کدام پرواز رفتی؟» دست بردار جوروی، این چرندیات چیست که می پرسی؟ » با کدام هواپیما رفتی ؟ با کدام خط هوایی؟» «دلتا» شماره پرواز چه بود؟» | خاطرم نیست.» تو دیروز برگشتی، کمتر از بیست و چهار ساعت پیش شماره پروازت چه بود؟» «یادم نیست.» «مطمئنی که به واشنگتن رفتی؟» | تریور گفت: «البته که رفتم.» اما در صدایش اطمینان همیشگی وجود نداشت. قبلا راجع به این دروغ فکر نکرده بود. هرچه به ذهنش رسید گفت، بدون آنکه فکر کرده باشد. تو هیچ چیز را به یاد نداری. شماره پروازت را نمی دانی، اسم هتل را نمی دانی، اسم آن مرتیکه گردن کلفتی را که استخدام کردی نمی دانی. و حالا

صفحه 309 از 424