می گویند وکیل؟ تو چه وکیلی هستی که توی کیفت وسایل جاسوسی الکترونیکی حمل می کنی؟ می خواهی حرفهای موگل خود را محرمانه به جای دیگر، برای یک عده گردن کلفت ارسال کنی؟ این احساس گناه دوباره، مثل آجر توی سرش فرود آمد، ولی وقت عقب نشینی گذشته بود.
میکروفون تقریبا اندازه توپ گلف بود و به طرز ماهرانه ای توسط وس در اعماق آن کیف چرمی سیاهرنگ مخفی شده بود. بسیار حساس و پرقدرت بود و کوچکترین صداها را مستقیما به مردان بدون صورتی که در وانت سفید نشسته بودند انتقال می داد. وس و چپ هم در میان ایشان بودند، گوشی به گوش داشتند و مشتاق شنیدن بودند.
تریور گفت: «بعد از ظهرت به خیر باشد جوروی.» اسپایسر گفت: «تو هم همینطور.»
لینک گفت: «کیفت را بده ببینم. خیلی قشنگ است.» با کنجکاوی آن را ورانداز کرد. تریور به وس و چپ اخطار کرده بود که لینک نگهبان گاهی عشقش می کشد كیف را زیر و رو کند. میکروفون زیر انبوهی از کاغذها مخفی بود.
تریور گفت: «اینها فقط نامه است.» لینک پرسید: «چند تا؟» «? تا.» لینک از اسپایسر پرسید: «نامه ها را نگرفتی؟» اسپایسرگفت: «نه، امروز نه.» لینک گفت: «من بیرون هستم.» در بسته شد. صدای پا خاموش شد. و ناگهان فقط سکوت بود. سکوتی طولانی. هیچ چیز، هیچ صدایی از وکیل و موکل در نیامد. وانت سواران منتظر شدند، گویی تا ابد، تا این که عاقبت یقین کردند مشکلی پیش آمده است.
وقتی لینک بیرون رفت، تریور بدون سر و صدا فورأ كیف را بیرون برد و روی زمین گذاشت. کنار در، و در تمام مدت مشاوره وکیل و موگل همانجا