«ترامبل. زندان فدرال. تریور هست؟»
«نه قربان. در واشنگتن هستند، احتمالا امشب برمی گردند، شاید تا دو ساعت دیگر »
باشد. به او بگو ساعت ? تلفن میکنم.» «بله. قربان.»
چپ گوشی را گذاشت و نفس عمیقی کشید. کلوکنر هم در آنسوی خیابان همینطور. سی.آیا اولین تماس مستقیم خود را با برادران برقرار کرده بود.
سر ساعت ?، تلفن زنگ زد. چپ گوشی را برداشت و صدای آن سوی سیم را تشخیص داد. تریور در دفترش منتظر بود.
سلام.» تریور، منم جوروی اسپایسر.» | سلام قاضی.» در واشنگتن چی پیدا کردی؟»
هنوز داریم رویش کار می کنیم، این به نظرم کمی سخت است. ولی بالاخره پیدا می کنیم.»
سکوتی طولانی برقرار شد، مثل این بود که اسپایسر از این خبر خوشش نیامد، نمی دانست چه بگوید. «فردا می آیی؟» «ساعت ? / ? آنجا هستم.» «پنجهزار دلار هم با خودت بیاور، نقد.» «پنجهزار دلار؟» همینکه گفتم. تهیه کن بیاور. فقط بیست تایی و پنجاه تایی.» چکار می خواهی بکنی...؟ »
سئوالات احمقانه نکن، تریور. پول لعنتی را بیاور. بگذار توی یک پاکت، لای نامه های دیگر. قبلا هم این کار را کردی.»
بسیار خوب.» اسپایسر بدون آن که چیز دیگری بگوید، گوشی را گذاشت. بعد تریور حدود یک ساعت درباره وضع مالی زندانیان و مقررات آن صحبت کرد. بردن