نام کتاب: برادران
رنگی محل زندگی دوستان مکاتبه ای ریکی را نشان می داد. سنجاق های سبز مال پرسی بود. نام شهر محل اقامتشان با حروف سیاه چاپ شده بود. این شبکه در حال گسترش بود. ریکی بیست و سه نفر قربانی داشت که پیوسته با او مکاتبه می کردند؛ پرسی هیجده نفر. اینها در سی ایالت پراکنده بودند. هر هفته که می گذشت برادران جسارت خود را بیشتر به نمایش می گذاشتند. اکنون آگهی هایشان در سه مجله جلف چاپ می شد، تا آنجا که کلوکنر تحقیق کرده بود سه تا بیشتر نبود. کار خود را با دقت و هوشمندی انجام می دادند و معمولا اگر قربانی صاحب مال و ثروت بود یا زن داشت، بعد از سه نامه می فهمیدند. تماشای این بازی کیف بسیار داشت، سرگرم کننده بود، و حالا که کاملا تریور را در اختیار داشتند، حتی یک نامه را هم از دست نمی دادند. نامه های روزانه در دو صفحه خلاصه می شد و بعد به مأموری می سپردند تا به لانگلی ببرد. ساعت هفت بعد از ظهر روی میز دو? ویل بود. آن روز بعد از ظهر اولین تلفن در ساعت ? و ?? دقیقه شد. چپ مشغول شستن پنجره ها بود. وس هنوز داشت مغز تریور را کباب می کرد و با سئوالات پشت سر هم او را کلافه کرده بود. تریور از حال رفته بود. خواب بعد از ظهر حرام شده بود و احساس می کرد مشروب احتیاج دارد. چپ گوشی را برداشت: «دفتر حقوقی.» صدایی از آن سوی سیم گفت: « آنجا دفتر تریور است؟ » بله. شما کی هستید؟» تو خودت کی هستی؟» من چپ هستم منشی جدید.» پس آن دخترک چه شد؟» | دیگر اینجا کار نمی کند. چه کمکی از دستم ساخته است؟ » من جوروی اسپایسر هستم، موکل تریور، از ترامبل.» از کجا؟ »

صفحه 302 از 424