نام کتاب: برادران
به او بگو بیاید ... من را بخورد، به شرط این که شما هم رویش نشسته باشید.» اوس گفت: «جوشی نشو، تریور. این مشروب را چند روز بگذار کنار، به نفع خودت است.» اگر قرار بود پول او را آزاد کند، حالا این دو تا داشتند موی دماغش می شدند. بیست و چهار ساعت بود که با هم بودند. و اینها خیال نداشتند بروند. در واقع برعکس بود، تازه داشتند می آمدند. چپ رفت که نامه ها را بیاورد. تریور را قانع کرده بودند که عادت های او خیلی ولنگ و واز است. به همین دلیل خیلی زود توانستند زاغ سیاهش را چوب بزنند. بعید نبود قربانیان دیگر هم همین کار را بکنند، از کجا معلوم تریور در کشف هویت اصلی قربانیان با مشکل زیادی روبرو نشده بود. بنابراین قربانیان هم شاید بدون اشکال شخصی را که در آلادین نورث و لاورل ریج مخفی شده بود پیدا می کردند. از این به بعد وس و چپ به نوبت می رفتند و نامه ها را می آوردند. ترتیب همه چیز را می دادند. روزی چند بار به پستخانه سر می زدند، با لباس مبدل، و کاملا استتار می کردند. تریور عاقبت قانع شد. ظاهرة آنها خوب می دانستند چه می کنند. چهار نامه برای ریکی در اداره پست نپتون بیچ و دو نامه برای پرسی در آنتلانتیک بیچ بود. چپ به سرعت دوری زد، گروهی هم او را میپاییدند، مبادا کسی او را بیاید. نامه ها به خانه اجاره ای برده شد. به سرعت باز شد، نسخه برداری کردند و دوباره در پاکت قرار دادند. نسخه ها توسط مأمورانی که دلشان برای کار لک زده بود خوانده شد. تحلیل های دقیق صورت گرفت. در میان آن شش نامه پنج نام وجود داشت که قبلا هم دیده بودند. همه آنها مردان میانه سال تنهایی بودند که سعی می کردند موقعیتی فراهم کنند، و با ریکی یا پرسی قراری بگذارند. به نظر نمی آمد هیچ یک از آنها تجاوز کار و مهاجم باشند. دیواری در یکی از اتاق های خانه اجاره ای به رنگ سفید در آمده بود؛ نقشه بزرگی از ایالت های پنجاه گانه آمریکا روی آن کشیده بودند سنجاق های قرمز

صفحه 301 از 424