پس چرا اینجا هیچ ردی از این نامه ها نیست؟ » «اینجا چیزی پیدا نمی کنید. من می ترسیدم مأموران فدرال، یک وقتی دلشان بخواهد اینجا را بگردند، با اجازه نامه رسمی. نمی خواستم اثری از من پیدا کنند.)
«خوبست، خیلی باهوشی.» |
تریور لبخند زد و زیرکی خود را مزمزه کرد. «بله، ?ب می دانید که من پرونده های جنایی زیادی داشتم. بعد از مدتی آدم خود به خود جنایی فکر میکند. موفق نشدم یک کارآگاه خصوصی قابل اعتماد در فیلادلفیا پیدا کنم. هنوز دارم رویش کار میکنم.» .
برانت وایت از موجوداتی بود که در لانگلی ساخته بودند. تریور اگر هم تمام کارآگاهان خصوصی شمال شرق را استخدام می کرد نمی توانست نام واقعی او را پیدا کند.
ادامه داد: «در حقیقت داشتم آماده می شدم خودم بروم، اسپایسر تلفن کرد که باید رد یکنفر را به نام آل کوی? نرز در واشنگتن پیدا کنم. بعد شما آمدید، بقیه داستان را خودتان می دانید.» وقتی دوباره به فکر پول افتاد، دنباله سخن را رها کرد. دو ساعت بعد از آن که تصمیم گرفته بود به جستجوی این شخص تازه برود، وس و چپ ظاهر شدند، و خود را مأموران آن مرد معرفی کردند. این قطعا اتفاقی بود. به هر حال اهمیت نمی داد. حالا دیگر داشت به وضوح صدای مرغان دریایی و داغی شنها را احساس میکرد. صدای موسیقی را از ارکسترهای ساحلی می شنید و باد را می دید که چطور در بادبان قایق کوچکش فرو می رفت و آن را به حرکت در می آورد. |
وس پرسید: «با کسی تماس نگرفته ای، با کسی صحبت نکرده ای؟»
تریور با غرور تمام گفت: «آه، نه. من به کسی احتیاج ندارم. آدم کمتر، کار بهتر، پول بیشتر .»
وس گفت: «خیلی باهوش هستی.»
تریور کاملا در صندلی خود فرو رفت. نگاهش به سقف افتاد. روکش گچی ترک خورده بود، رنگش پوسته پوسته شده بود. دو روز پیش این مسئله او را