بود او را مست نگه دارند و عکس العملش را ببینند و صبح روز بعد کار را شروع کنند. مردان ساعت ? / ? بازگشتند در را با کلید خود گشودند و وارد منزل تریور شدند، و او را همان طور که شب گذشته ترک کرده بودند یافتند. یکی از کفش هایش در آمده بود، به پهلو خوابیده بود اما همچنان توپ راگبی را در آغوش داشت.
چپ فریاد زد: «بلند شو باید برویم! بلند شو!» وس هم چراغها را روشن کرد، پرده ها را کنار زد و سعی کرد سر و صدای زیاد به پا کند. تریور همانطور پول به بغل، از تختخواب بیرون خزید و به حمام در آمد؛ در مدت کوتاهی دوش گرفت و بیست دقیقه بعد به خلوتگاه خود آمد، با کراواتی نو، بدون چین و چروک. چشمانش کمی ورم داشت، ولی سرحال بود، لبخند می زد و تصمیم گرفته بود با آن صبح درخشان درآمیزد.
یک میلیون دلار. در واقع تاکنون قله ای را به آن سرعت فتح نکرده بود.
در بیچ جاوا نان و کره مختصری خوردند و قهوه غلیظ و سیاه نوشیدند، و بعد با خروش فراوان به سوی آن دفتر کوچک رفتند. هنگامی که چپ مواظب در ورودی بود، وس، تریور را به درون برد.
وقت ناهار، چند قطعه دیگر از تصویر سرجای خود قرار گرفت. عاقبت تریور نام برادران را بر زبان آورد، چپ و وس نیز نقش خود را خوب بازی می کردند و نشان دادند که شگفت زده شده اند.
با ناباوری آشکار، هر دو یکصدا حرف او را تکرار کردند: «سه قاضی؟»|
تریور خندهای کرد و با افتخار تمام سرش را به علامت تصدیق تکان داد، گویی خودش، و فقط خودش، معمار این نقش استادانه بود. می خواست به آنها بقبولاند که فقط او توانست سه قاضی سابق را وادار کند تا استعدادشان را در کار نوشتن نامه به آزمایش بگذارند. و این هم خودش زرنگی بزرگی بود که یک سوم از درآمد را به کیسه او سرازیر می کرد. چه نابغه بزرگی بود او!
قطعات دیگر تصویر در دسترس نبود. وس تصمیم داشت او را هم چنان تحت فشار بگذارد و جواب های لازم را از حلقومش بیرون بکشد.