نام کتاب: برادران
لحظه ممکن بود به او حمله کند و گردنش را بشکند. اما این نگاه نفرت آمیز به زودی پایان گرفت. هر دو برگشتند و به سوی در رفتند و بدون آن که چیزی را بشکنند خارج شدند. هر کدام یک جعبه مقوایی بزرگ حمل می کردند و به یک طرف خم شده بودند. چپ صبر کرد تا رفتند. و بعد برای غوغای ناهار آماده شد. شام شب پیش هم برای خودش ماجرایی داشت. در رستورانی که تازه باز شده بود، دو بلوک دورتر از مهمانخانه لاک پشت دریایی شام مفصلی خورده بودند. به علت منوی مفصلی که می آوردند، قیمت ها سر به جهنم می زد. و تریور تازه ترین میلیونر جکسون ویل مخصوصا می خواست در این رستوران شام بخورد. آن شب، شب او بود و اصلا در مورد قیمت های گران نگرانی نداشت. بعد از اولین گیلاس مارتینی مست شد، و نفهمید که چه خورد. وس و چپ به او توضیح دادند که اربابشان اجازه نوشیدن مشروب نمی دهد. خودشان آب معدنی می خوردند و گیلاس او را دائما پر می کردند. تریور گفت: «مثل این که من باید یک مشتری دیگر پیدا کنم.» و به شوخی خودش خندید. ادامه داد: «به نظرم از ما سه نفر فقط من باید مشروب بخورم.» و به همان کار ادامه داد. دلخور بود که چرا هم پیاله ندارد.. وقتی دیدند که او مست سر براه است، خیالشان راحت شد. دائما برایش می ریختند، می خواستند ببینند تا کجا پیش می رود. هرچه می خورد آرام تر می شد و بیشتر در صندلی فرو می رفت. مدتی بعد از آن که دسر را آوردند، گارسون را صدا کرد و نقدأ ??? دلار پرداخت. چپ و وس زیر بغلش را گرفتند، سوار ماشین کردند و به خانه بردند. در حالی که کیف جدیدش را در آغوش می فشرد به خواب رفت. هنگامی که وس چراغ را خاموش کرد، تریور با همان شلوار خاکی رنگ و پیراهن سفید و کراوات خوابیده بود، کفش هایش را به پا داشت و خرخر می کرد، و کیف کوچک را هم چنان چون توپ راگبی در میان بازوهایش محکم گرفته بود. حواله قبل از ساعت ? رسیده بود. پول در حساب بود. کلوکنر به آنها گفته

صفحه 295 از 424