نام کتاب: برادران
کار می کند.» چند نفر را تیغ زدید؟» دو تا، یا سه تا. کار کثیفی است.» تو چطور درگیر این کار شدی؟» «من وکیل ریکی هستم. خیلی زرنگ است، و خیلی جاه طلب، آش عجیبی کنند، آدم هایی که هر یک به شکلی گرفتار قفس خانوادگی هستند. من علیرغم خواست خودم، درگیر شدم.» اوس پرسید: چیز را می دانست، حتی اسامی نوه های بیچ را، گروه خون باربر را. حتی می دانست که همسر اسپایسر به میسی سی پی مراجعت کرده است. تریور گفت: «نه.» پس حتما بیمار است.» | نه آدم خوبی است. مشتری شما کیست؟» «آل کوی? نرز» تریور سری تکان داد و سعی کرد به خاطر آورد چند نامه میان ریکی و آل رد و بدل شده است. «چه تصادفی. من می خواستم به واشنگتن بروم و کمی درباره این آقای کوی? نیز تحقیق کنم. البته نام واقعی اش این نیست، ها؟» | « البته که نه.» نام واقعیش را می دانید؟» نه. یکی از کارمندانش ما را استخدام کرده.»| چه جالب. پس هیچ یک از ما این آل کوی- نرز را نمی شناسیم؟ » درست است. و من مطمئنم هیچ وقت هم نخواهیم شناخت.» تریور با دست فروشگاهی را نشان داد و گفت: «آنجا نگه دار، آبجو می خواهم.» قرار بود در مورد مشروب خوردن او چیزی نگویند، تا وقتی که پول را بدهند و اطلاعات را بگیرند. اول باید اعتمادش را جلب می کردند و بعد به

صفحه 290 از 424