نام کتاب: برادران
باید پول زیادی خرج کند، رها کرد، و این تکه سنگ از همان روزها به یادگار مانده بود. جن سنگ را برداشت، دندانها را به هم فشرد، چند فحش آبدار دیگر نثار کرد و آن را با تمام قدرت به سوی در پرتاب نمود. وس و چپ نقش خود را عالی بازی کرده بودند، اما وقتی سنگ به در برخورد کرد، دیگر نتوانستند خود را نگه دارند، خنده ای بی اختیار رها کردند. تریور فریاد زد: «سلیطه دیوانه!» و س و چپ دوباره خندیدند، به هم نگاه کردند، خیلی سعی کردند بند را آب ندهند. سکوتی برقرار شد. آرامش دوباره به راهرو اتاق بازگشت. تریور در آستانه در قرار گرفت، آسیبی ندیده بود، زخمی برنداشته بود. با صدای کوتاهی گفت: «متأسفم،» و به سوی صندلی رفت. چپ گفت: «حالت خوبست؟» تریور گفت: «البته، چیزی نیست. با قهوه معمولی چطورید؟» فراموش کن.» تریور به اصرار هر دو را برای صرف ناهار به میخانه پیت برد. هنگام صرف غذا بیشتر حرف زدند. وس و چپ سعی کردند جزییات را سر هم کنند. نگران بودند مبادا کسی به حرف هایشان گوش دهد. کنار ماشین جک پات نشسته بودند، اما به نظر می رسید کسی به این حرفها توجهی ندارد. مشتریان پیت در آن میخانه هرگز راجع به کار صحبت نمی کردند. همه به کار خود سرگرم بودند، و کسی کوچکترین توجهی نمی کرد. تریور غذای فرانسوی، گوشت سرخ کرده و سبزیجات سفارش داد و سه بطری گردن دراز آبجو را ضربه فنی کرد. آن دو نفر همبرگر و نوشابه غیرالکلی خوردند. تریور قبل از خیانت به مشتری تمام پول را می خواست. مشتاق بود آن را لمس کند. موافقت کردند که همانروز بعد از ظهر یکصد هزار دلار بدهند و بلافاصله بقیه را تلگرافی حواله کنند. تریور بانک دیگری می خواست، ولی وس و چپ اصرار داشتند همان جنو? واتراست در ناسائو خیلی هم خوبست.

صفحه 288 از 424