مثل شما دو نفر یکمرتبه می ریزند توی دفتر آدم، روی همه چیز و همه کس اسلحه میکشند و قسم می خورند که پلیس نیستند. اصلا از پلیس ها خوشم نمی آید. این را حاضرم توی نوار شما هم بگویم.»
وس و چپ می خواستند بگویند: نگران نباش رفیق. در آن لحظه همه این وقایع داشت ضبط می شد، زنده، رنگی، با کیفیت عالی، با دوربین کوچک دیجیتال، که بالای سرشان یک جایی در سقف جاسازی شده بود. و میکروفون های بسیاری، همه جا، حتی در میز به هم ریخته تریور کار می کرد؛ پس هر وقتی ?رناس می کشید، یا آروغ می زد و یا حتی مفاصل انگشتانش را به صدا در می آورد، آن سوی خیابان گوش هایی بود که به وضوح می شنید.
اسلحه دوباره بازگشت. وس آن را در دست گرفت و با دقت امتحان کرد.
چپ گفت: «قرار نیست چیزی ضبط شود. همانطور که گفتم ما کارآگاه خصوصی هستیم و حالا هم پیشنهاداتی داریم.» در راستای دیوار قدمی به جلو برداشت. تریور با یک چشم او را نگاه می کرد و با چشم دیگر مواظب اسلحه وس بود. |
چپ گفت: «در واقع می توانیم به خوبی و خوشی با هم کنار بیاییم.» اوس گفت: «دوست داریم مقداری پول به تو بدهیم.» و آن چیز لعنتی را دوباره پنهان کرد. تریور پرسید: «پول برای چه؟»
دلمان می خواهد کنار ما باشی، می خواهیم از همکاری تو برخوردار
شویم.» |
تریور پرسید: «برای چه کار؟»
چپ گفت: «برای این که به ما کمک کنی تا از مشتری خودمان حفاظت کنیم. ما داریم اینطوری به موضوع نگاه می کنیم. تو هم در این دسیسه اخاذی که از داخل یکی از زندان های فدرال هدایت می شود شریک هستی، ما همه چیز را کشف کرده ایم. می توانیم به مأموران فدرال مراجعه کنیم تو و شریکت را تحویل آنها بدهیم. آنها هم ترا می گیرند، و دست کم سی ماه به زندان می فرستند، احتمالا در ترامبل، جایی که با آن آشنایی کامل داری. خود به خود از حق وكالت هم محروم می شوی. یعنی همه چیز را از دست میدهی.» چپ،