کرده ام؟ این گردن کلفت ها کیستند؟ من که بدهی قمار را داده ام.
خوشحال بود که حرف نمی زد، تا وقتی که آنها می خواستند.
چپ به دیوار تکیه داد، کاملا به تریور نزدیک بود، گویی هر لحظه ممکن بود به او حمله کند. گفت: «مشتری ما مرد پولداری است، اما گرفتار مشکل کوچکی شده، از طرف تو، و ریکی.»
تریور من من کنان گفت: «اوه، خدای من.» بدترین کابوس.
وس گفت: «چه فکر خوبی کرده اید. اخاذی از مردم پولداری که خود در قفس گرفتارند، و نمی توانند شکایت کنند. ریکی تقریبا در زندان است، پس چیزی ندارد از دست بدهد. ها؟ »
چپ گفت: «خیلی جالب است، نقشه ای کامل. تا این که بالاخره اشتباها ماهی دیگری گرفتید، اشتباهتان همینجا بود.» |
تریور گفت: «این نقشه مال من نبود، من از کسی اخاذی نکردم.» صدایش هنوز دو اوکتاو از صدای معمول بالاتر بود، و چشمانش در پی اسلحه دودو
می زد.
بله، ولی بدون تو عملی نبود، بود؟»| اوس گفت: «یک وکیل بدبخت باید پیدا میشد که نامه ها را می برد و می آورد، و ریکی به کسی احتیاج داشت که هوای پول را داشته باشد، ترتیب وصولش را بدهد، و یک کمی هم تحقیق کند.»
تریور پرسید: «شما که پلیس نیستند، ها؟» چپ گفت: «نه ما برای خودمان کار می کنیم، کارآگاه خصوصی هستیم.»
چون اگر پلیس باشید، مطمئن نیستم که بخواهم حرفی بزنم.» گفتم که، ما پلیس نیستیم.»
اکنون تریور داشت دوباره نفس می کشید و فکر می کرد. دستگاه تنفسش تندتر از مغزش کار می کرد. اما تجربه لگد می انداخت. گفت: «فکر میکنم این مورد را به یاد داشته باشم، البته اگر پلیس نباشید؟»
باز هم می گویم، ما پلیس نیستیم.» من به پلیس ها اعتماد ندارم، به خصوص به اف.بی.آی. این دروغگوها،