خواب است.» ساعت یک و نیم بعداز ظهر بود. اسپایسر با غرش گفت: «بهتر است این مادر قحبه را بیدار کنی.»
گوشی را نگه دار.» | عجله کن. دارم از تلفن زندان صحبت می کنم.» |
جوروی نگاه زودگذری به اطراف انداخت. با شگفتی برای چندمین بار از خود می پرسید: این دیگر چه جور وکیلی است، این موقع روز کدام خری می خوابد؟
صدای تریور به گوش رسید: «چه می خواهی این موقع تلفن کردی؟»
اسپایسر گفت: «آن كله خرت را از روی بالش بلند کن، برو دنبال کار، تنه الشت را تکان بده. کاری هست که فورا باید انجام شود.»
در همان لحظه گوش های زیادی در خانه اجاره ای آن سوی خیابان رد مکالمه را گرفته بود. اولین تلفن از زندان ترامبل.
چه کاری؟»
باید یک صندوق پستی را ردگیری کنی. همین الان. ته و تویش را در بیاور تا نتیجه نگرفتی برنگرد.»
چرا من؟»
کاری را که می گویند بکن. احمق، فهمیدی؟ این لقمه بزرگی است. بزرگتر از همه.»
کجا هست؟»|
«چوی? چیس، مریلند. بنویس. آل کوی? نرز صندوق شماره ???، میل باکس آمریکا، ?????، خیابان غربی، چوی? چیس. خیلی مواظب باش. این مرد که احتمالا دوستان زیادی دارد، گویا عده دیگری هم صندوق را زیر نظر دارند. یک کمی پول خرج کن، دو تا کارآگاه خوب لازم است.»
من اینجا خیلی کار دارم. گرفتارم.»
«آره، متاسفم از این که بیدارت کردم. همین الان شروع کن. همین امروز برو. و تا وقتی نفهمیدی صندوق مال کیست برنگرد.»