نام کتاب: برادران
خود می کشید، گاهی برنامه هایش در هم می شد. مجبور بود متوجه همه چیز و همه جا باشد، ناگهان یک دو جین دستیار در هر دو گوشش زمزمه می کردند. وقت نداشت به فکر خودش باشد. و برادران روزها پشت سر هم، ساعت های درازی می نشستند و فکرشان را روی هم می گذاشتند و نقشه می کشیدند. این یک مسابقه برابر نبود.

صفحه 274 از 424