نام کتاب: برادران
اما ناشناخته ها بسیار بود. دستیابی به نتیجه قطعی امکان نداشت. سرشان را خاراندند، و ناخن هایشان را جویدند، و بالاخره تصمیم گرفتند بخوابند، و فکر کنند. حرکت بعدی آنها معلوم نبود، زیرا موقعیت بسیار معمایی اما ناشناخته ها بسیار بود. دستیابی به نتیجه قطعی امکان نداشت. سرشان را خاراندند، و ناخن هایشان را جویدند، و بالاخره تصمیم گرفتند بخوابند، و فکر کنند. حرکت بعدی آنها معلوم نبود، زیرا موقعیت بسیار معمایی و پیچیده بود، شاید جوابی نداشت. L کم خوابیدند. و هنگامی که با چشم های قرمز و صورت نتراشیده، چند دقیقه بعد از ساعت ? صبح، دوباره دور هم جمع شدند بخار غلیظی از قهوه سیاهشان، در فنجان های استیروفوم، برمی خاست. در را قفل کردند، نامه ها را بیرون کشیدند، در جای شب پیش قرار دادند و به تفکر پرداختند. اسپایسر گفت: «فکر می کنم باید نگاهی به صندوق پستی چوی? چیس بکنیم. کار سختی نیست، خطری ندارد، به سرعت می شود این کار را کرد. تریور نشان داده که همیشه در این کار استاد است. اگر بدانیم در اجاره کیست، پاسخ سئوالات زیادی را به دست می آوریم.» | بیچ گفت: «باورش مشکل است که شخصی مثل لیک برای پنهان کردن این نامه ها صندوق پستی اجاره کند.» باربر گفت: «این آرون لیک همان آدم قبل نیست. وقتی صندوقی اجاره کرد و به مکاتبه با ریکی پرداخت، یک نماینده معمولی و بی اهمیت کنگره بود، یکی از آن چهارصد و سی و پنج نفر. هیچکس حتی اسمش را نشنیده بود. حالا همه چیز به شکل کاملا دراماتیک عوض شده است.» اسپایسر گفت: «و درست به همین دلیل قصد دارد به این رابطه خاتمه دهد. حالا همه چیز فرق کرده. خیلی چیزها را از دست خواهد داد.»

صفحه 272 از 424