داشت، همین، تمام چیزی که می دانستند همین بود. کوی? نرز هم جزو فهرست دوستان مکاتبه ای قرار داشت که به زودی کنار می رفت، چون خیلی ترسو بود. مگر نه این که مکاتبه را قطع کرده بود؟
پاسخ فوری وجود نداشت.
و این بحث به هر حال به درازا می کشید. بیچ و باربر نتیجه گرفتند که مردی در موقعیت لیک، کسی که برای احراز مقام ریاست جمهوری شانس بسیار خوبی دارد ممکن نیست به کسی اجازه دهد نامه های خصوصی اش را بنویسد و به نام او امضا کند. لیک صدها کارمند داشت که نامه ها و گزارش ها و یادداشت ها را ماشین می کرد، و لیک باید همه را امضا می کرد.
اسپایسر سئوال های جدی تری را مطرح کرده بود. لیک چرا باید با نوشتن یادداشت، به خط خود، خطر کند؟ نامه های قبلی او روی کاغذهای سفید ماشین شده بود و در پاکت سفید پست شده بود. برادران آنقدر باهوش بودند که آدم احمق را از نوع پاکت و کاغذش می شناختند، و لیک چون دیگران که به آگهی آنان پاسخ داده بودند، بزدل و ترسو بود. ستاد انتخاباتی اش پولدار بود، کامپیوتر و ماشین های تحریر از همه نوع داشت، بدون شک آخرین تکنولوژی
برای یافتن جواب مجبور شدند کمی به عقب برگردند و نشانه های کوچکی را از نو بررسی کنند. نامه کارول در ساعت یک و بیست دقیقه صبح نوشته شده بود. روزنامه ها نوشته بودند فرود اضطراری در ساعت ?
/
?? انجام شده، کمتر از یکساعت بعد.
کاربر گفت: «نامه را در هواپیما نوشته، دیروقت؛ هواپیما پر از آدم بوده، به قول روزنامه ها حدود ?? نفر. این مردم همه خسته بودند، و احتمالا او به کامپیوتر دسترسی نداشته.»
اسپایسر پرسید: «پس چرا صبر نکرده؟» ثابت کرده بود که در طرح سئوالات بی جواب استاد است، سئوالاتی که هیچ کس نمی تواند به آن پاسخ دهد.