دقیقه بعد تریور زندان را ترک گفت.
مدتی بعد از صرف شام، وقتی کتابخانه باید مدت ها پیش بسته می شد، برادران پشت در بسته ماندند. کم حرف می زدند، سعی می کردند نگاهشان به هم نیفتد، هر سه به دیوار خیره شده بودند، غرق در فکر.
روی میز سه نامه دیده می شد. یکی از ال بود، با کامپیوتر، مهر واشنگتن دی.سی به تاریخ دو روز پیش داشت. دیگری باز هم از آل بود، دست نوشته ای که خبر از قطع نامه نگاری می داد. مهر اداره پست سنت لوییز، به تاریخ سه روز پیش روی آن مشاهده می شد. این دو نامه با هم خیلی فرق داشت، و بدون شک به وسیله دو نفر نوشته شده بود. یکی داشت در کارشان اخلال میکرد.
از دیدن نامه سوم خشک شدند. حیرتی سراپایشان را فرا گرفت. بارها آن را به تنهایی، یکی یکی، با هم، در سکوت، و در جنجال خواندند. زیرو رویش کردند، گوشه و کنارش را کاویدند، جلو چراغ گرفتند. حتی بویش کردند. کمی بوی دود می داد، بوی همان نامه ای را می داد که آل به ریکی نوشته بود.
دست نوشته ای بود با جوهر، به تاریخ ?? آوریل، ساعت یک و بیست دقیقه صبح، خطاب به خانمی به نام کارول.
کارول عزیز! | چه شبی بود! مناظره نمی توانست از این بهتر برگزار شود. متشکرم از تو و داوطلبان پنسیلوانیا، به خاطر کمکهای بی دریغ. خیلی متشکرم! باید بیشتر کار کنیم تا برنده شویم. ما در پنسیلوانیا جلو هستیم و باید جلو بمانیم. هفته آینده
می بینمت.
امضای آرون لیک در زیر آن دیده می شد. بالای کارت نام او چاپ شده