نام کتاب: برادران
پرواز درآمد و دستی تحویل کلوکنر در نپتون بیچ شد. اتفاق تریور برای انجام یکی از آن پرونده های قانونی لعنتی به فورت لاو دردیل رفته بود، بنابراین نامه دو روز در صندوق الادین نورث ماند. وقتی بازگشت، به کلی خسته بود، توقفی در دفترش داشت، آنقدر که برای یک بگومگوی تهوع آور با جن کافی بود، بعد چون توفانی محل کارش را ترک گفت، سوار ماشینش شد و یکراست به اداره پست رفت. با کمال خوشوقتی مشاهده کرد که صندوق پر است. پاکت های به درد نخور را سوا کرد و دور انداخت، سپس نیم مایل آنطرف تر به آتلانتیک بیچ رفت و سری هم به صندوق بیچ لاورل ریج زد و نامه های پرسی را هم جمع کرد. وقتی نامه ها جمع شد، همانطور که قبلا كلوكنر هم حدس زده بود، به ترامبل رفت سر راهش یک تلفن کرد و با دلالش حرف زد. در عرض سه روز ? , ??? دلار روی مسابقات هاکی شرط بسته بود و باخته بود. هاکی از جمله بازی هایی بود که اسپایسر علاقه ای به آن نداشت و چیزی هم راجع به آن نمی دانست و از شرط بندی خودداری می کرد. بنابراین تریور خودش به طور حدسی شرط بسته بود و نتایج اسف انگیزی گرفته بود. این بار هرچه اسپایسر را با بلندگو صدا کردند نیامد. ناچار به جای او بیچ در اتاق ملاقات حاضر شد. پاکت ها را مبادله کردند، ?? نامه آمده بود، ? نامه می رفت. بیچ در حالی که نامه های رسیده را جستجو می کرد پرسید: «چه خبر از برانت، در داربی علیا؟ » چه خبر؟» | منظورم این است که او کیست؟ ما آماده ایم کارمان را شروع کنیم؟» هنوز دارم میگردم. چند روزی در شهر نبودم.» دنبالش را بگیر، این مردک احتمالا یکی از آن ماهی های چاق و چله است.» فردا ترتیبش را می دهم.» بیچ شرط بندی نمی کرد. علاقه ای هم به ورق بازی نداشت. بنابراین بیست

صفحه 266 از 424