گفت: «این جدال تنها بر سر ایندیانا نیست. پنجاه ایالت در آن درگیرند. راجع به مردمی است که کار می کنند، و شما انتظار دارید مردم پول بدهند تا بتوانید برنامه های طلاکوب شده دفاعی خودتان را اجرا کنید، آقای لیک. حتما در مورد دو برابر شدن بودجه پنتاگون جدی نمیگویید.»
لیک نگاه سختی به حریف انداخت: «اتفاقا بسیار جدی میگویم. و اگر شما هم یک ارتش مقتدر می خواهید، در این مورد باید جدی باشید.» بعد زخمه ای به ریسمانهای دیگر زد. نوسانش وسعت یافت، یکی پس از دیگری. بیشتر برای اثبات عدم کارایی و آمادگی ارتش بود، وقتی به سخنان خود خاتمه داد، ارتش ایالات متحده مجبور می شد، به جزایر برمودا هجوم برد.
اما تاری تحلیلی معکوس داشت. یک گزارش کاملا شسته . ژفته که توسط ژنرال های سابق نیروی دریایی، آدمیرال های پیر، تهیه شده بود. گزارش را در برابر دوربین ها تکان داد و گفت که چنین طرح هایی لزومی ندارد. دنیا در صلح بود، آرامش داشت، با چند استثنا، جنگهایی محدود و کوچک در چند نقطه، وقایعی که ملت آمریکا اشتیاقی به شنیدنش نداشت و کشور ایالات متحده هنوز در مقام اول، قدرتمندترین کشور جهان بود. جنگ سرد به تاریخ پیوسته بود. چینی ها از چند دهه پیش زیاده طلبی های خود را کنار گذاشته بودند و دست از خیالات خام در برابری با آمریکا برداشته بودند. چرا باید بار سنگین میلیونها دلار هزینه اسلحه جدید، بر دوش مالیات دهندگان قرار گیرد؟
مدتی هم درباره پرداخت هزینه های دفاعی بحث کردند، و تاری دائما به نکات کوچک دست می انداخت. اما همه اینها به نفع لیک تمام می شد، و هم چنانکه بحث گسترش می یافت روشن می شد که لیک بیشتر از فرماندار
می داند.
در پایان، لیک تمام نیروی خود را به کار گرفت. در ده دقیقه آخر دوباره به ایندیانا بازگشت و فهرستی از اقدامات ناقص و عملکرد بد تاری که موجب بدبختی شده بود قطار کرد. مورد ساده ای بود، و بسیار مؤثر. اگر در آن چهار سال نتوانسته بود ایندیانا را اداره کند، چطور می توانست بر ملتی فرمان براند؟
در یکی از این لحظات لیک گفت: «من قصد ندارم مردم ایندیانا را سرزنش