________________
??? و برادران
الیک گفت: «رقم پنجاه و چهار یادم نمی آمد، ولی اکثر آنها، مالیات بر تنباکو، الكل و قمار بود. به افزایش مالیات های فردی رأی منفی دادم، به مالیات درآمدهای صنفی، درآمدهای کنترل شده فدرال و مالیات امنیت ملی، به همه اینها رأی منفی دادم، و از این رکوردی که به دست آوردم، شرمگین و هراسان نیستم. در سخن از مالیات ها، آقای فرماندار شما در چهار سال فرمانداری ایندیانا مالیات های خصوصی را ? درصد افزایش دادید، چه توضیحی دارید؟ »
جواب سریعی از تاری داده نشد، لیک از این سکوت استفاده کرد و شخم سنگین خود را از سر گرفت: «شما می خواهید هزینه های فدرال را کاهش دهید. در حالی که در مقام فرمانداری این هزینه ها را ?? درصد بالا بردید. می خواهید مالیات درآمدهای صنفی را کاهش دهید، در صورتی که وقتی بر کرسی فرمانداری ایندیانا نشسته بودید، مالیات اصناف ? درصد زیاد شد. می خواهید هزینه های رفاه ملی را متعادل کنید، در صورتی که وقتی فرماندار بودید چهل هزار نفر به جعمیت فقرزدگان و کسانی که جامعه باید به آنها کمک کند اضافه شد. چطور توضیح می دهید؟»
هر ضربه ای که از ایندیانا فرود می آمد، خون می کشید، و تاری روی طناب بود. «من این ارقامی را که گفتید قبول ندارم. ما در ایندیانا روی تولید کار کردیم.» لیک با ریشخند گفت: «اینطور است؟ راستی؟» کاغذی را از روی تریبون خود بیرون کشید، ادعا نامه فدرال علیه فرماندار تاری. «احتمالا خیال کردید. در طول چهار سال فرمانداری شما تقریبا ?? هزار کارگر بیکار شدند، همه آنها از بیمه بیکاری استفاده کردند.» این عبارات را بدون نگاه کردن به کاغذ بیان می کرد.
بدون شک تاری در طی چهار سال فرماندار خوبی نبود، اما این شرایط اقتصادی بود که بر سرش خراب شده بود. این چیزها را قبلا توضیح داده بود، و باز هم مشتاق بود توضیح دهد، اما افسوس، که در تلویزیون سراسری بیش از چند دقیقه وقت نداشت. مسلما نباید این وقت محدود را صرف شانه کردن موی آشفته گذشته می شد. با لبخندی که سعی داشت به چهره خود بیاورد،