برای گفتن ندارد، صدایش آهنگی زشت و تهوع آور و نامطلوب گرفت. لیک جذاب ترین لبخند خود را عرضه می کرد؛ تردید نبود که گردو بر گنبد استوار نمی شد.
شروع ضعیف تاری و سخنان مغشوق او شهامتی در لیک ایجاد نمود. شهابی از اعتماد در ذهنش درخشیدن گرفت. با وقار کامل پشت تریبون قرار گرفت، جای امنی به نظر می رسید، یادداشت هایش را پیش رو داشت. گفت که قصدش گل آلود کردن عرصه انتخابات نیست، به فرماندار تاری احترام می گذارد، ولی شما مردم اکنون شاهد سخنانش بودید، به مدت پنج دقیقه و یازده ثانیه، و هیچ چیز مثبتی نشنیدید.
بعد، بلافاصله فرماندار تاری را فراموش کرد، و تا پایان صحبت دیگر اشاره ای به او نکرد. سه مطلب بود که باید توضیح می داد. کاهش مالیات ها، اصلاح رفاه عمومی، و کسری درآمد. از هزینه های دفاعی حرفی به میان نیامد.
اولین سئوال خبرنگاران حاضر در صحنه از لیک راجع به اضافه کردن بودجه بود. با این پول چه باید کرد؟ این مطلب مورد توجه جناح بی طرف بود، موضوعی ملایم، بدون افت و خیز، که توسط دوست خبرنگار ایراد می شد؛ لیک بر آن تسلط فراوان داشت. جوابش این بود: تأمین امنیت ملی به بعد در نمایشی کاملا مؤثر و چشمگیر مستقیما به مسئله اقتصاد پرداخت و توضیح داد که این پول چگونه و کجا باید خرج شود، بدون آن که به یادداشت مراجعه کند. با یاری ذهن پوینده اش شکل ها و تصاویری ساخت و ارقام و اعداد را ارایه داد.
فرماندار تاری فقط به کاهش مالیات ها اشاره کرد و گفت: پول باید به دست مردمی برسد که تا کنون از آن محروم بوده اند.
در پاسخ به سئوالات، نظراتشان هماهنگی چندانی نداشت. ظاهرا هر دو به مسایل مختلف وارد بودند. اما لیک شگفتی بزرگی برانگیخت؛ کسی که می خواست بر پنتاگون فرمان براند، نشان داد که در تمام مسایل صاحب نظر است.
مناظره با بده بستان های معمول همراه بود. سئوالات تماشاگران کاملا سندیت داشت. آتش بازی وقتی آغاز شد که نامزدها اجازه یافتند یکدیگر را