نام کتاب: برادران
خود را با استادی تمام انجام داده بودند، رنگ بس جذاب و چشم نواز بود. موی سرش به دقت اصلاح شده بود. دندانهایش را جرم زدایی کرده بودند. چهار ساعت در حمام بخار بود، و اکنون سرحال، و بشاش به نظر می رسید و مشتاق برای حضور در صحنه. فرماندار تاری هم مرد جذابی بود. با وجود این که ? سال از لیک بزرگتر بود و ستاد انتخاباتی اش به همین دلیل مجبور بود تاوان سنگینی بپردازد، چشمانش خسته و قرمز بود و این اواخر چند پاوند چاق تر شده بود. به خوبی از صورتش پیدا بود. وقتی شروع به صحبت کرد قطرات درشت عرق از پیشاپیش سرازیر شد و زیر نور چراغ ها درخشیدن گرفت. ناظران آگاه که مناظره را از نزدیک دنبال می کردند، عقیده داشتند تاری جلسه را تقریبا واگذار کرده، زیرا این اواخر در حوزه های زیادی با شکست روبرو شده بود. در اوایل ژانویه، همانطور که مجله تایم پیش بینی کرده بود، اعلام کرده بود انتخابات را خواهد برد. سه سال بود که فعالیت می کرد. ستاد انتخاباتی اش محکم و استوار، روی ریشه های عمیق با پوشش چرمی استوار بود. تمام بخشداران نواحی کوچک و کارگران رأی دهنده در آیوا و نیوهامپشایر با او قهوه خورده بودند. تشکیلاتش بی عیب و نقص می نمود. بعد سر و كله لیک پیدا شد، با آن آگهی های ماهرانه و پیامی جادویی. تاری بشدت احتیاج به حرکت قوی از جانب خودش، یا لغزشی نابه هنگام و خردکننده از جانب لیک داشت. هیچ یک را به دست نیاورد. برای این که چه کسی باید صحبت را شروع کند شیر یا خط کردند. سخنگوی اول تاری بود. صحبت را بسیار بد شروع کرد، پر از سهو و لغزش و اشتباه. خشک و سخت روی صحنه می جنبید، سعی داشت در کمال آرامش به حاضران نگاه کند، اما آنچه را که روی کاغذ نوشته بود فراموش می کرد. البته قبلا وکیل دعاوی بود، یک وقتی در گذشته. اما تخصص او در موضوع معاملات اسناد بود. به محض این که نکته ای را فراموش می کرد، چاره ای جز تکرار همان ادعای قدیمی نداشت: آقای لیک آمده تا انتخابات را خراب کند زیرا چیزی

صفحه 255 از 424